تبلیغات
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان
 
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

 

با سلام این وبلاگ انتقال یافت  لطفا اینجا را کلیک کنید 



نوع مطلب : سخن مدیر وبلاگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 فروردین 1393

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه

الا که صاحب عزای تمام غم هایی

دوباره فاطمیه آمده؛ نمی آیی؟

به ما نگاه کن ای ساحل نجات بشر

تو را طلب کند این دیده های دریایی

کجا سیاه، به تن کرده ای غریبانه

کجا به سینه خود می زنی به تنهایی

کجا شبیه علی سر به چاه غم بردی

کجا شبیه علی روضه خوان زهرایی

برای گریه به غم های مادرت آقا

نه اینکه فکر کنم، مطمئنم اینجایی

شنیده ایم که گفتید روضه خوان باشیم

به روی چشم؛ هرآنچه شما بفرمایی

شنیده ایم زمین خورده است مادرتان

در آن دمی که به در خورد ضربه پایی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 فروردین 1393
 

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


بیا که چشم به راه تو چشم آدم هاست

و پیش پای تو از اشک، خیر مقدم هاست

غروب روز فراقت طلوع خوشحالی ست

زمان آمدنت وقت رفتن غم هاست

شبیه نار و جحیم اند جنت و فردوس

بهشت های بدون تو چون جهنم هاست

برای فاطمه بیش از حسین می باری

چرا که فاطمیه مادر مُحرم هاست

مدینه نقطه ی آغاز غصه های تو و

مدینه لحظه ی مرگ تمام ماتم هاست

برو مدینه و بیرون کن آن دو را از خاک

که چشم زخم دل ما به دست مرهم هاست

***

تو یک شب از کفن و دفن و غسل، روضه بخوان

چرا که خواندن این روضه کار مَحرم هاست





نوع مطلب :
برچسب ها : بیا که چشم به راه تو چشم آدم هاست،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 فروردین 1393

از دوری ات هر کس دلی غمگین ندارد

تنها نه اینکه دل ندارد دین ندارد

این جمعه هم رفت و خبر از تو نیامد

امسال دیگر جمعه بعد از این ندارد

تنها به شوق جمعه های آن وگرنه

اسفندمان شوقی به فروردین ندارد

این سالها که آمدند و بی تو رفتند

آقا بگو دنبالشان نفرین ندارد؟

ای شاه! ما مشتی اسیریم و یتیمیم

جز تو کسی را این دل مسکین ندارد

این چند ساله جامه ی عیدم سیاه است

کاری دلم با جامه رنگین ندارد

پهلوی مادر چهره و بازوی مادر

تا برنگردی دردشان تسکین ندارد

**

دشمن ز کوچ یاس دیگر مطمئن است

دلشوره ای از بابتش گلچین ندارد





نوع مطلب :
برچسب ها : از دوری ات هر کس دلی غمگین ندارد،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 10 فروردین 1393

انس بن مالک می گوید : از دفن رسول خدا (ص) فارغ شدیم . فاطمه زهرا (س) آمد فرمود : ای انس !چگونه دلتان آمد که خاک بر روی رسول خدا (ص) بریزید ؟گریست و فریاد زد پدر جانم !پروردگارت را اجابت کردی که تو را بخواند ....

عرض میکنم : اینجا حال فاطمه پس از دفن پدر اینچنین است . میفرماید : چگونه دلتان آمد روی رسول خدا خاک بریزید ؟ من نمی دانم حضرت سکینه دختر امام حسین چه حالی داشت ؛ آن هنگامی که تن خون آلود پدر را بی سر و بی عمامه و ردا زیر سم اسب دشمنان مشاهده میکرد .به زبان حال فریاد کشید : چگونه دلتان آمد زاده ی رسول خدا را بکشید و سینه اش را خرد کنید ؟ چگونه دلتان آمد انگشت یدالله را قطع کنید ؟ ...آنجا حضرت زهرا (س) میفرمود : چگونه دلتان آمد روی رسول خدا خاک بریزید و او را دفن کنید اما اینجا حضرت سکینه باید بگوید : چگونه دلتان آمد بدن پسر پیغمبرتان را بی کفن و دفن ؛ زیر آفتاب سوزان رها کنید ؟....

چرا بی سر فتاده پیکر تو

چه حال است این ؛ بمیرد دختر تو

پدر نگذاردم شمر ستمگر

که جا سازم دمی اندر برتو

دریغا ای پدر نگذاشتندم

دمی قرآن بخوانم برسر تو

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 10 فروردین 1393

عید امسال پر از بوی گل یاس شده است

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

همه ی دشت گواهند که با بوی بهار

عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است...

فاطمیه اومد،بی بی سلام،فصل عزایت شروع شد،بی بی جون امشب با یه امیدی اومدم در خونت،آخرین روضه ی امسال ماست،نوكر خوبی برات نبودم،گریه كن خوبی نبودم،اما چشمم به دست كرم توست،اومدم گدایی كنم،بگم شب آخره،تو كه بیچاره ها رو رد نمیكنی،منم اومدم در خونت بهت سلام كنم.

چینش سفره ی امسال تفاوت دارد

سین هر سفره، سلامی ست که بر یاس شده است

روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده

سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است...

جان گل های جهان پیشکش یاسی که

زخمی سیلی باد و ستم داس شده است...

همه ی جوونیم فدات بی بی جونم،ای كاش من به  یه دردی برا تو میخوردم،ای كاش میتونستم یه كاری كنم،قربونت برم كه وجود نازنینت بین در و دیوار سوخت،ای بی بی جان...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 10 فروردین 1393

سلمان میگه تو نماز ایستاده بودم،دیدم یكی در میزنه،خودم هم آماده بودم،نماز و شكستم،دویدم دم خانه دیدم حسین سر به دیوار گذاشته،سلمان اگه میخوای بیای تشییع جنازه ی مادرم بیا،میخوایم بدن مادرمون رو ببریم"رفیق خوبم خوبه،به موقع میاد كمك آدم"سلمان میگه آروم همه ی ما گریه میكردیم،من و مقداد و ابوذر ..بدن و آروم بلند كردیم"به عزت و شرف لااله الا الله"دیدم این بچه هاش دارن جون میدن،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،آروم تابوت رو آوردیم بیرون ،همه آستین به دهان گریه میكردن،بعضی ها میگن اصلاً حركت ندادن تا تابوت بیارن،همون تو خونه دفنش كردن،بدن رو حركت دادیم آوردیم،قبر و كنده بود امیرالمؤمنین علیه السلام،از این شعر هر چی فهمیدی خودت گریه كن.

خوب شد شانه های سلمان بود

یه وقت یكی گریه میكنه،زود زیر بغلش رو بگیر،مادرشه،بچه شه،پدرشه

خوب شد شانه های سلمان بود

تا نیفتاد امیرمان از پا

سلمان میگه زیر بغل های علی رو گرفته بودم

دست هایش اگر چه میگردد

گوشواری نمیكند پیدا

نغمه ی لا اله الا الله

میرود از غم شما بالا

تو نماز خمیده میخوانی

مرد سجاده التماس دعا

دیدم دو ركعت نماز خوند دستاشو بلند كرد،با خاك صحرا این دست ها آغشته شده بود،دستاشو بلند كرد دیدم میگه خدایا به من صبر بده،بعد روش رو كرد به آن دست های قشنگ پیغمبر،سلام كرد،یه جمله خیلی سوز ناك بود،فرمود:یا رسول الله،این دخترت حرف هاشو به من نزد،تو سئوال پیچش كن شاید به تو بگه به سرش چی آوردن.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 10 فروردین 1393

وای مادرم...

خوب خودش رو شست،تمام زخم ها رو،گفت:شماها شاهد باشید من بدنم رو پاكیزه كردم،شب به هیچ وجه نمیگذارید علی لباس من رو در بیاره،برای اینكه علی میمیره

وای مادرم...

اسماء میگه بدنش رو شست،بعد فرمود:فضه دست به هیچ كاری نمیزنی،گفتم چشم خانم،خیلی خوشحال شدم،دیدم خیلی حالش خوب شده،خدا رو شكر كردم،دعای علی گرفته،حالش مساعد شده،فرمود:خودم خونه رو جارو میكنم،بچه هام رو یك یك بیار ،زینبین رو آوردم،شروع كرد سر و بدن اینهارو شستن،حسنین رو آوردم،دیدم با همون دست لاغرش داره بدن رو میشوره"نمیدونم لرزش بدن دیدی یانه"فضه میگه گریه نمی كردن،یه ماه بود مادرمون كاری نمیتونست انجام بده،یك یك بدن بچه هاش رو شست،سر بچه هاش رو شانه زد،به فضه گفت:چون چند روز من نیستم،تا حالشون تغییر كنه،تنور رو روشن كن،دیدم آروم آروم اومد كنار تنور آتش گرفته،نان با همون دست شكسته اش طبخ نمود،نان هارو كنار گذاشت،كار خونه تموم شد،گفت:زینبینم رو ببرید خونه ی دختر عموم،دخترارو بردند،پسرهارو گفت برید سمت باباتون،مادر می خواد راحت جون بده،بچه ها بیرون رفتند،ام سلمه میگه:فرمود: بستر من رو وسط حجره ی اتاق بنداز،بسترش رو انداختند"امشب تو خونه رفتی،چند لحظه این دست راستت رو بذار زیر صورتت،یه مقدار كه خوابیدی،دیگه هرجور بلدی بخواب،اون لحظه رو نیت كن ،آخه"ام سلمه میگه:دستش رو زیر صورتش گذاشت،معلومه این صورت درد میكنه،دیدن سرش رو گذاشت رو این دستش،دیگه صداش نمیآد،وای مادر وای مادر،ام سلمه یا اسماء میگه من هرچی صدا زدم  حبیبه ی خدا،قرة عین الرسول،فاطمه جان،اومدم روپوش رو زدم كنار،دیدم كار تمومه،اسماء میگه من اومدم سمت مسجد،یه وقت دیدم حسنین دارن میان،هردوتاشون امامند،وجودشون از غیب خبر میده،دیدم هراسانند،تا سلام كردم جواب سریع دادند،فرموند:اَینَ اُمی؟مادرم كجاست؟ گفتم مادرتون؟استراحت میكنه،گفت:نه اسماء بخدا تا حالا ندیدم مادرمون این موقع شب بخوابه،گفتنم:براتون غذا تهیه كرده،حسن جان،امام مجتبی فرمود: اسماءتو این مدت كه تو این خونه هستی،تا حالا كی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم،عرض كردم آقازاده ها یه خواهشی ازتون دارم،برید باباتون رو تو مسجد خبر كنید،تو یه مقتل دیگه میگه:فضه اومد در مسجد،امیر المؤمنین،سلمان،دیگران، نشسته اند،سلمان میگه دم در مسجد شلوغ شد،دیدم صدای گریه میآد،بلند شدم ایستادم ببینم چه خبره،دیدم فضه داره داد میزنه،حسنین اومدند،آقا متوجه شد بلند شد،اومد جلو،پرسید چه خبره؟عرض كردند :آقاجان اگه میخواهید فاطمه رو زنده ببینید،نگفتند:از دنیا رفته كه،زود بیا،تا این جمله رو شنید،یه نگاهی به حسنین كرد،روایت داره، از پشت افتاد، دیدن هی داره صدا میزنه وَمَن العزا،كیه من و آروم كنه تو این غصه،از مسجد تا خانه راهی نبوده،چندین بار عبا پیچیده شد دور پاهاش،

ردایش دور پا پیچیده میشد

جهانش پیش دیده تیره میشد

رسید و دید شهبار خسته

زجا برخیر ای پهلو شكسته

فرمود:من علی ام،پاشو،پاشو من علی ام،بدن رجعت كرد،صدای فاطمه با علی خوشه،صدای علی ام با زهرا خوشه،جون داده،دوباره برگشت،سه مرتبه تو عالم جون داد زهرا،اینجا یه بار بود،یه بارم بچه ها اومدند دیدند دست های مادر از تو كفن بیرون اومد،لیة القدر سه شبه،سوره كوثر چند آیه است؟ امشب اُمدید،امام باقر می فرمایند:مادرما صد جا میاد كمكتون میكنه،الله اكبر،چشماشو باز كرد،شروع كرد گریه كردن،فرمود از بابام شنیدم،بالا سر محتضر هركی قرآن بخونه،جون دادن برا محتضر آسون میشه،علی جان برام قرآن بخون،همچین كه شروع كرد قرآن خوندن،یه وقت دید آروم آروم این پلك های چشم،رو هم افتاد،آی زهرا.........



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ویژه نامه حضرت علی اصغر علیه السلام (از ولادت تا شهادت)


دهم رجب المرجب، ولادت باسعادت کوچک ترین یاور کربلایی و بزرگ ترین

باب الحوائج الی الله، شش ماهه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)،
حضرت علی اصغر (ع) فرخنده باد

دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دو باره نور باران می

شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع)

دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت

نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد.

خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل

بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.
نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و

مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که

اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی

بودکه شکوه و نامت،بلندتر ازآسمان بودو زیباترازصبح وروشن تراز باران.
عبدالله رضیع (شیرخوراه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)،

مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِیّ.
آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید.

تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله

عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را

ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان

همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط تشنگی و عطش و شهادت را

دریافتی تو آمده بودی که به شهادت آبرودهی.توکوچکترین قربانی هستی

امابا همه کوچکی،حماسه ات بی هماورد بودونام تو در ردیف اول عشقبازان

عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع).


در زیارت ناحیه مقدسه،درباره این كودك شهید،آمده است:«السلام على

عبد الله بن الحسین،الطفل الرضیع،المرمى الصریع،المتشحط دما،المصعد

دمه فى السماء،المذبوح بالسهم فى حجر ابیه،لعن الله رامیه حرملة بن

كاهل الأسدى وذویه».(2) و در یكى از زیارتنامه‏هاى عاشورا آمده است:«

و على ولدك على الأصغر الذى فجعت به»از این كودك،با عنوانهاى شیرخواره،

شش ماهه،باب الحوایج،طفل رضیع و ... یاد مى‏شود و قنداقه و گهواره از

مفاهیمى است كه در ارتباط با او آورده مى‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند،پس چه كند

آنكه بر مرگ زند خنده،على اصغر توست‏

«
على اصغر،یعنى درخشانترین چهره كربلا،بزرگترین سند مظلومیت

و معتبرترین زاویه شهادت ...چشم تاریخ،هیچ وزنه‏اى را در تاریخ شهادت،

به چنین سنگینى ندیده است.»(3) على اصغر را«باب الحوائج»مى‏دانند،گر

چه طفل رضیع و كودك كوچك است، اما مقامش نزد خدا والاست.

  در گلخانه شهادت را   می گشاید کلید کوچک تو



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 8 فروردین 1393
ی

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

علت عاشقی ام دست کریمانه ی توست

چشم امید من آقا به در خانه ی توست

روی خاک قدمت صورت خود میکشم و

به اشاره همه گویند که دیوانه ی توست

من که آواره ی شهرم تو چنین خواسته ای

دل آشفته ی من از می و پیمانه ی توست

پرچم یا حسنم روز قیامت بالاست

نوکرت تا به ابد بر در کاشانه ی توست

با حسن گفتنمان عرش خدا ریخت به هم

علتش غربت و آن نام غریبانه ی توست

هر کجا پر بکشم باز بقیع جای من است

چون کبوتر که فقط جلد به میخانه ی توست

بر سرم میزنم و اشک امانم ندهد

غصه ی چشم من از گنبد ویرانه ی توست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

تو که هستی که حسین عاشق و

علت عاشقی ام دست کریمانه ی توست

چشم امید من آقا به در خانه ی توست

روی خاک قدمت صورت خود میکشم و

به اشاره همه گویند که دیوانه ی توست

من که آواره ی شهرم تو چنین خواسته ای

دل آشفته ی من از می و پیمانه ی توست

پرچم یا حسنم روز قیامت بالاست

نوکرت تا به ابد بر در کاشانه ی توست

با حسن گفتنمان عرش خدا ریخت به هم

علتش غربت و آن نام غریبانه ی توست

هر کجا پر بکشم باز بقیع جای من است

چون کبوتر که فقط جلد به میخانه ی توست

بر سرم میزنم و اشک امانم ندهد

غصه ی چشم من از گنبد ویرانه ی توست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

تو که هستی که حسین عاشق و پروانه ی توست؟

اگرم نام حسین بر لبمان رنگین است

این هم از لطف و نگاه و دم شاهانه ی توست

اگرم نام حسین بر لبمان رنگین است

این هم از لطف و نگاه و دم شاهانه ی توست



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 28 بهمن 1392

با تو آن عهد كه بستیم خدا می داند

بی تو، پیمان نشكستیم، خدا می داند

با تو، سرلوحه ی انصاف گشودیم به عدل

بی تو، دیباچه نبستیم، خدا می داند

با تو، هر بند گره گیر گشودیم ز دست

بی تو، از پا ننشستیم، خدا می داند

با تو، بستیم به هم سلسله ی صبر و ثبات

بی تو، هرگز نگسستیم، خدا می داند

با تو، در میكده خوردیم می از جام ولا

بی تو، با یاد تو مستیم، خدا می داند

با تو، بودیم و نهادیم به فرمان تو سر

بی تو، در راه تو هستیم، خدا می داند

با تو، از دامگه حادثه جستیم و كنون

بی تو، سر بر سر دستیم، خدا می داند

حالی ای روح خدا، لطف خدا یاور ماست

پرتو روی نبی، پورعلی، رهبر ماست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 23 بهمن 1392

زمین چشم تماشا شد امام عسگری آمد

بهشت آرزوها شد امام عسگری آمد

هوای سامره گلپوش از عطر نفس هایش

گل ایمان شکوفا شد امام عسگری آمد

سروش هاتف غیبی بشارت داد "هادی" را

گره از کار دل وا شد امام عسگری آمد

حسن خویش حسن رویش حسن بویش حسن مویش

تمام حسن پیدا شد امام عسگری آمد

چنان پیچید در صبح ازل گلبوی لبخندش

که عقل از شوق،  شیدا شد امام عسگری آمد

صفا دارد سرور اهل دل در عالم معنا

بساط سور بر پا شد امام عسگری آمد

تجلی کرد در برق نگاهش هیبت حیدر

طلوع مهر زهرا شد امام عسگری آمد

صدای پای او در کوچه باغ زندگی پیچید

حضورش عالم آرا شد امام عسگری آمد

زمان، امشب "کمیل" از شوق سر از پای نشناسد

که - خلقت - باز معنا شد امام عسگری آمد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 23 بهمن 1392

پَرِ شکسته به بالا نمی رسد هرگز

تلاش می کند اما نمی رسد هرگز

کبوتری که هوایی نشد در این وادی

به آسمان تمنا نمی رسد هرگز

اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز

چنان مقام به عشاق می دهد الله

به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز

مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز

و بی ولای تو و خانواده ات آقا

کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز

بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر

به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز

مسیح آل محمد ، مسیح زهرایی

به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز

پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

کبوتر تو به سویت رها شده آقا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 23 بهمن 1392

آسمان بود و آفتاب نبود

چشمه ای خشک بود و آب نبود

صد سوال بزرگ در دل بود

ولی افسوس، یک جواب نبود

باور حرکتی تازه بود به سر

اشتیاقی به انقلاب نبود

خیزش قلب ها به تنهایی

بستر اتفاق ناب نبود

آمدی، جان انقلاب رسید

از افق آخر آفتاب رسید

آمدی، جان انقلاب شدی

روشنایی بی زوال شدی

در سر هیچکس سوال نماند

تو خودت پاسخ سوال شدی

تو به بال شکسته ی میهن

سال پنجاه و هفت؛ بال شدی

نه به تاریخ کشورم ایران

تو به تاریخ ها مثال شدی

کاش تاریخ بد ورق نخورَد

بی حضور تو دست رد نخورد

دلتان را به درد آوردند

سروها برگ زرد آوردند

اینکه در فصل گرم، باغ و درخت

میوه ی فصل سرد آوردند

اینکه خفّاش ها به خانه ی باز

باز عزم نبرد آوردند

اینکه یک عده نوجوان و جوان

رو به افیون گرد آوردند

همه اَش مال سستی ما بود

کار دنیا پرستی ما بود

ای ابر مرد؛ مرد ایمانی

تو همیشه بیاد می مانی

تو هم آواز مرغ های سحر

ناله سر می کنی و می خوانی:

«جور صیاد، ظلم ظالم ها

خانه بر باد داده می دانی؟»

سه دهه، هر سپیده دم تو هنوز

بر سرم نور خود می افشانی

با تو هستم، حضور ناب؛ بمان

همچنان جای آفتاب، بمان



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 23 بهمن 1392
ت

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 44 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی