حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان
یکشنبه 10 فروردین 1393

انس بن مالک می گوید : از دفن رسول خدا (ص) فارغ شدیم . فاطمه زهرا (س) آمد فرمود : ای انس !چگونه دلتان آمد که خاک بر روی رسول خدا (ص) بریزید ؟گریست و فریاد زد پدر جانم !پروردگارت را اجابت کردی که تو را بخواند ....

عرض میکنم : اینجا حال فاطمه پس از دفن پدر اینچنین است . میفرماید : چگونه دلتان آمد روی رسول خدا خاک بریزید ؟ من نمی دانم حضرت سکینه دختر امام حسین چه حالی داشت ؛ آن هنگامی که تن خون آلود پدر را بی سر و بی عمامه و ردا زیر سم اسب دشمنان مشاهده میکرد .به زبان حال فریاد کشید : چگونه دلتان آمد زاده ی رسول خدا را بکشید و سینه اش را خرد کنید ؟ چگونه دلتان آمد انگشت یدالله را قطع کنید ؟ ...آنجا حضرت زهرا (س) میفرمود : چگونه دلتان آمد روی رسول خدا خاک بریزید و او را دفن کنید اما اینجا حضرت سکینه باید بگوید : چگونه دلتان آمد بدن پسر پیغمبرتان را بی کفن و دفن ؛ زیر آفتاب سوزان رها کنید ؟....

چرا بی سر فتاده پیکر تو

چه حال است این ؛ بمیرد دختر تو

پدر نگذاردم شمر ستمگر

که جا سازم دمی اندر برتو

دریغا ای پدر نگذاشتندم

دمی قرآن بخوانم برسر تو

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات