تبلیغات
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان - مطالب کوفه و شام
 
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

نه روز عید صیام و نه عید قربان است

چه روی داده که شام این همه چراغان است

زنان شام همه می زنند و می رقصند

به هر که می نگرم سخت شاد و خندان است

چه روی داده که در دست شامیان سنگ است

مگر سه ساله ی زهرا به شام مهمان است

میان هلهله ها هیجده سر است به نی

به هر سری نگرم مثل ماهِ تابان است

سری به نوک سنان می خورد لبش بر هم

عیان زحنجر خشکش صدای قرآن است

نقاب بانویی از گرد و خاک و خون سر است

حجاب دخترکی گیسوی پریشان است

سوار ناقه جوانی است در غل و زنجیر

که چشم سلسله بر ساق پاش گریان است

دلا در آتش غم همچو آفتاب بسوز

که سایبان اسیران سر شهیدان است

تن ضعیف و غل و داغ و گردن مجروح

خدای رحم کند آفتاب، سوزان است

هنوز بر لبش آثار تشنه گی پیداست

هنوز آب به او، او به آب عطشان است

سر حسین به بالای نیزه قرآن خواند

یکی نگفت که این سر سرِ مسلمان است

حرامیان ستم پیشه کعب نی نزنید

به کودکی که تنش مثل بید لرزان است

ز دست دختر زهرا طناب باز کنید

که او بر این اسرا یاور و نگهبان است

زسیل اشک جهان را خراب کن میثم

که جای گنج الهی به شام ویران است

غلامرضا سازگار



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 28 آذر 1392

اهل کوفه! که به نامردی ضرب‌المثلیـد

دم ز توحیـد زده، بنـدۀ لات و هبلیـد

بس‌که در عهد شکستن همگان مشهورید

پیـش نامـردترینــان جهـان منفـورید

بـا لـب تشنـه امــام شهــدا را کشتید

پسـر خـون خـدا خـون خدا را کشتید

سر بریدید ز مهمان به چه جرمی آخر؟

سم اسب و تن عریان به چه جرمی آخر؟

نیم روزی چـه بـه اولاد پیمبـر کردید

هیجـده لالـۀ او را همـه پـرپـر کردید

زخم‌هـا بـر جگـر عتـرت اطهار زدید

کعـب نـی بـر بدن طفل عزادار زدید

به ستمکاری و بی‌رحمی، فردید شما

که به شش‌ماهۀ ما رحم نکردید شما

پاسخ آب کـه آب دم شمشیـر نبـود

حق طفلی که ننوشیده لبن، تیر نبود

بـار دیگـر حـرم فاطمـه را سوزاندید

تـن اطفـال مصیبـت‌زده را لـرزاندید

گرگ‌هـا بـر جگـر آل علـی چنگ زدند

کافران! چنگ زدید، از چه دگر سنگ زدید؟

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ای مهر تابان بر سنان، قرآن بخوان قرآن بخوان
ای با خموشان همزبان، قرآن بخوان قرآن بخوان
تنها نه محمل می بری، از كاروان دل می بری
هم دل ببر هم جان ستان، قرآن بخوان
ای آفتاب و ماه من، تنها چراغ راه من
در پیش روی كاروان، قرآن بخوان قرآن بخوان
تو رهنمای قافله ما در میان سلسله
بر دفع ظلم ساربان، قرآن بخوان قرآن بخوان
دوش از بریده حنجرت گفتی سخن با خواهرت
اكنون به بالای سنان، قرآن بخوان قرآن بخوان
ای مصحف قاری شده، خون از لبت جاری شده
بار دگر بگشا دهان، قرآن بخوان قرآن بخوان
تا زیر كوه ماتمت نیرو بگیرم از دمت
حتی میان دشمنان، قرآن بخوان قرآن بخوان
ای طوطی خاكستری بر لاله ی نیلوفری
آهی بكش، اشكی فشان، قرآن بخوان قرآن بخوان
باغت به خون پوشیده شد، گل های سرخت چیده شد
در سوگ گل ای باغبان، قرآن بخوان قرآن بخوان
اشك فراقم در بصر، زخم زبانم بر جگر
ما را ز تهمت وا رهان، قرآن بخوان قرآن بخوان
ترسم بمیرد دخترت در پیش چشم خواهرت
بر طفل بی تاب و توان، قرآن بخوان قرآن بخوان
تا هر دم از فیض دمت مضمون بگیرد میثمت
ای سر پیدا و نهان، قرآن بخوان قرآن بخوان
غلامرضا سازگار



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خروش خون و سروش قیام می شنوم

صدای خطبه زینب ز شام می شنوم

 

سخن کلامِ خداوند قادر ازلی است

ندا، ندای محمد،صدا،صدای علی است

 

مقیم شامم و می آیدم به سوز و خروش

صدای فاطمه از مسجد مدینه بگوش

 

پس از ثنای خداوندگار و نَعت رسول

زبان به آیه قرآن گشود دخت بتول

 

الا یزید!گمان می کنی که از نیرنگ

به اهل بیت نبی کرده ای جهان را تنگ

 

چه تند میروی ای کوه جرم بر دوشت

مگرکلام الهی شده فراموشت

 

به نصّ آیه قرآن خدات مهلت داد

که از گناه فزونت شود عذاب زیاد

 

مگر نه جدّ تو را جدّ من نمود آزاد

عدالت تو همین بس که از ره بیداد

 

بنات ختم رسُل، لاله های زهرایی

شوند در همه ی شهر تماشایی

 

نه فرد حامی و نه مردهایشان همراه

به سویشان همه نامحرمان کنند نگاه

 

کسی که مادر او هنده ی جگر خوار است

پلید و پست و جنایتکار است

 

کسی که خوی چنین مادر است در گِل او

همیشه کینه آل علی است در دل او

 

سِزَد که چوب زند بر لب حسین عزیز

زبان خود بگشاید به شعر کفر انگیز

 

تو نیز در دل دوزخ ندا دهی هر دم

که کاش ظلم به آل علی نمی کردم

 

کلام تو همه زشت و مرام تو همه زشت

چه کرده چوب تو با سیدّ اهل بهشت؟

 

سلاله های سما را تو در زمین کُشتی

ستاره های زمین را ز تیغ کین کُشتی

 

بوَد رسول خداوندگار دشمن تو

که خون پاک حسینش بوَد بگردن تو

 

تو هتک حرمت پیغمبر خدا کردی

تو سر ز پیکر فرزند او جدا کردی

 

به دادگاه خدا خصم تو رسول خداست

وَبال گردن تو خون سید الشهداست

 

تو کیستی که شود با تو هم سخن زینب

نه قدر داری و نه منزلت نه نام و نسب

 

زند منادی حق روز حشر این فریاد

به ظالمین ز خداوندگار لعنت باد

           ....................

 

الا زبان خداوندگار در دهنت

صدای حیدر و نطق حسین در سخنت

زبانِ تو که سخن های آتشین می گفت

حسین از رگ ببریده آفرین می گفت



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

میا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من

یا بگو بیرون روند از مجلست طفلان من

 

یا نزن شرمی نما از روی زهرا مادرم

یا بزن مخفی ز چشم ،خواهر گریان من

 

من پی ترویج قرآن آمدم این جا که گشت

چوب خزران تو مزد خواندن قران من

 

ای ستمگر هر چه میخواهی بزن امّا بدان

بوسه گاه مصطفی باشد لب عطشان من

 

در اُحد جدّ تو دندان پیمبر را شکست

با ید از چوب تو اکنون بشکند دندان من

 

 

خواندن آیات قرآن زیر چوب خیزران

با خدا این بوده از روز ازل پیمان من

 

سخت تر از چوب تو بر من نگاه زینب است

چوب تو نه،اشک و او آتش زند بر جان من

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

ضربت چوب و گل چیده کجا

بزم عیش و سر ببریده کجا

 

طعنه و زینب غمدیده کجا

خیزران و لب خشکیده کجا

 

گل بی خار کجا،خار کجا

زینب و مجلس اغیار کجا

 

...................................

 

اهلبیت نبی و شام خراب

دختر فاطمه و بزم شراب

 

جگر شیعه کباب است کباب

ای فلک شرم کن از روز حساب

 

غم به دندان، جگر خویش گزید

بوسه گاه نبی و چوب یزید

 

.......................................

 

سعی من طیّ ره از کرببلا

مروه:گودال،صفا:طشت طلا

 

می زنم با سر ببریده صَلا

که الا ای همه اهل ولا

 

در ره ذات خداوند جلیل

هر چه دیدیم جمیل است جمیل

 

.................................

 

زینب ای خواهر غم پرور من

خجل از اشک تو چشم تر من

 

زخم قلب تو عیان بر سر من

طاقت از دست مده خواهر من

 

گوش بر زمزمه قرآنم

صبر کن تا شکند دندانم

 

...............................

 

تو که فرق علی اکبر دیدی

تو که حلق علی اصغر دیدی

 

به جگر داغ مکرر دیدی

تن صد چاک برادر دیدی

 

چه شد این لحظه که بی تاب شدی

شمع سان سوختی و آب شدی

 

................................

 

(پاسخ زینب(س)

 

..........................

 

ای شریک غم تو خواهر تو

پاسدار سر تو مادر تو

 

برده صبر از کف من دختر تو

چه کنم بزم شراب و سر تو

 

کاش می خورد به جای لب تو

چوب دشمن به لب زینب تو

 

..............................

 

طشت وچوب و سر تو از یک سو

نگه مادر تو از یک سو

 

گریه دختر تو از یک سو

خجلت خواهر تو از یک سو

 

باید این جا غم دل چاره کنم

پیرهن نه،دل خود پاره کنم

 

........................

 

تن ما را همه جا لرزاندند

دلم از زخم زبان سوزاندند

 

خاک ها بر سر ما افشاندند

دخترت را به کنیزی خواندند

 

گریه بایست که چون ابر کنم

پسر فاطمه،چون صبر کنم

 

.............................

 

تا ابد در دل عالم غم توست

لحظه ها سوخته ماتم توست

 

به خدا هر چه بگریم کم توست

سوز ما در سخن(میثم) توست

 

همگان ذاکر ما خوانندش

کی گذارم که بسوزانندش

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

محو در ذاتِ ذوالجلال شدی

ماه زینب چرا هِلال شدی؟

 

کاش سنگی که خورده بر سر تو

خَصم می زد به فرق خواهر تو

 

از نبوسیدن رخت خجلم

نیزه را خم کن ای عزیزِ دلم

 

کاش می شد به سینه چنگ بزنم

بوسه بر جایِ زخمِ سنگ بزنم

 

کاش می شد جامه ،چاک کنم

خون ز پیشانی تو پاک کنم

 

آتش از سوز سینه ام خجل است

نیزه دارت چقدر سنگ دل است

 

یا بیا خون ز صورتت شویم

یا تو خون پاک کن ز گیسویم

 

یاد روزی که مادرت زهرا

همچو جان در بغل گرفت مرا

 

شانه زد حلقه حلقه مویم را

غرقِ گل بوسه کرد رویم را

 

گفت زینب تو نورِ عین منی

که شبیهِ من و حسین منی

 

چهره ات ماه عالمین من است

صورتت،صورتِ حسین من است

 

گردش آفتاب و مَه تا بود

این شباهت همیشه در ما بود

 

حال ای جان و دل ز من بُرده

این شباهت چرا به هم خورده

 

موی زینب سفید و موی تو سرخ

رویِ زینب کبود و روی تو سرخ

 

صورت من ز آفتاب،کبود

صورت تو ز سنگ،خون آلود

 

من و تو،هم مرام و هم دَردیم

باز باید شبیه هم گردیم

 

پس تو بر نوکِ نیزه گلگون باش

خسته از سنگ و شسته از خون باش

 

من هم از بهر حَلّ این مشکل

می زنم سر به چوبه ی محمل



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پیر مرد آیا قرآن خوانده ای؟

 

پس آن كافران اولاد سیّد پیغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاى اسیران بود بازداشتند، و مرد پیرى از اهل شام به نزد ایشان آمد و گفت : الحمدللّه كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد و یزید را بر شما مسلّط گردانید. چون سخن خود را تمام كرد جناب امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:

 كه اى شیخ ! آیا قرآن خوانده اى ؟ گفت : بلى

 فرمود: كه این آیه را خوانده اى

 :قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَیْهِ اَجْرا إ لا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى

 

  (سوره شوری آیه23)

 

گفت : بلى ، آن جناب فرمود: آنها مائیم كه حقّ تعالى مودّت ما را مُزد رسالت گردانیده است .

 

 باز فرمود كه این آیه را خوانده اى ؟ (وَاتَ ذَاالْقُربى حَقَّهُ) (اسرأ آیه36)
گفت : بلى .

 فرمود كه مائیم آن ها كه حقّ تعالى پیغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند.

 

 آیا این آیه را خوانده اى ؟وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُم مِنْ شَىٍ فَاِنَّ للّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى (  (سوره انفال آیه41)گفت : بلى.

 حضرت فرمود كه مائیم ذوى القربى كه اَقربَ و قُرَباى آن حضرتیم .

 

 آیا خوانده اى این آیه را.اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیرا) (سوره احزاب آیه33)گفت : بلى .

 حضرت فرمود كه مائیم اهل بیت رسالت كه حقّ تعالى شهادت به طهارت ما داده است .

 

 آن مرد پیر گریان شد و از گفته هاى خود پشیمان گردید و عمامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانید و گفت : خداوندا! بیزارى مى جویم به سوى تو از دشمنان آل محمّداز جن و انس ، پس به خدمت حضرت عرض كرد كه اگر توبه كنم آیا توبه من قبول مى شود؟ فرمود: بلى ، آن مرد توبه كرد چون خبر او به یزید پلید رسید او را به قتل رسانید. 

 

(منتهی آمال ج1ص502)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

من کیستم که دَم زنم از دختر علی

جان رسول و فاطمه ی دیگرِ علی

 

ذاتِ خدای لم یَزلی می شناسَدش

زهرا،حسن،حسین،علی می شناسَدش

 

یک مصطفی کرامت و یک فاطمه جلال

یک کربلا مجاهده،یک پنج تن جمال

 

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی

تو زینبی نه،فاطمه ی بی نهایتی

 

شکرانه ی تو شاهد اوج کمال تو

الحق که شیر فاطمه بادا حلال تو

 

از کلّ خلق،عقده گشا دستِ بسته اش

فخرِ خدا بوَد به نماز نشسته اش

 

روحِ مقدس شهدا سر فراز او

حتی حسینِ فاطمه محو نماز او

 

تکمیل نهضت شهدا کار زینب است

بالله قسم یزید،گرفتار زینب است

 

زن مثل او ندیده کسی مرد آفرین

هر جا که خطبه خواند،علی گفت آفرین

 

اعجاز وحی نطق دل آرای زینب است

چشم حسین محو تماشای زینب است

 

هجده سرذ بریده بود ماه محملش

تعظیم می کنند همه در مقابلش

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

 

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام

بر زخم تازه ی من گریه می کند

 

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

 

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام

دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

 

رأس حسین بر همه سر می زند ولی

چون می رسد برابر من گریه می کند

 

ای اهل شام پای نکوبید بر زمین

کاینجا ستاده مادر من گریه می کند

 

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه

بر لاله های پرپر من گریه می کند

 

زن های شام هلهله و خنده می کنند

جایی که جدّ اطهر من گریه می کند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

اینجا دمشقی ها گلی پژمرده دارند

در زیرِ گِل مهمان سیلی خورده دارند

 

اینجا دل شب کودکی هجران کشیده

گلبوسه بگرفته ز رگهای بریده

 

اینجا ز چشم خود گلاب افشانده زینب

اینجا نماز شب نشسته خوانده زینب

 

اینجا به خاکش هر وجب دردی نهفته

اینجا سه ساله دختری بی شام خفته

 

اینجا هُمای فاطمه پَر باز کرده

اینجا کبوتر از قفس پرواز کرده

 

اینجا شرار از دامن افلاک می ریخت

زینب بر اندام رقیه خاک می ریخت

 

خون جگر بر غربت بلبل بریزید

از پاره ی دل بر مزارش گُل بریزید

 

بلبل بخاک افتاده و گل در کنارش

یار اینچنین باید رسد بر وصل یارش



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

گفت راوی در ره شام بلا

بودمی با عترت آل عبا

 

جمع بی یاور،زنان و کودکان

از ستم هر یک سوار اشتران

 

رأس های نوجوانان بر سنان

بود با رأس شه لب تشنگان

 

نیزه رَأس امام سومین

منزلی کوبیده،ماندی بر زمین

 

هر چه کوشیدند آن قوم لعین

نیزه محکمتر شدی ،اندر زمین

 

آمدند در خدمت،سالار دین

سید سجّاد زین العابدین

 

کی بزرگ این اسیران،کُن عیان

سرّ این مطلب شما بنما بیان

 

نیزه رأس عزیز بو تراب

گشته مستحکم چرا اندر تراب

 

 

حضرت سجاد با چشمان تر

گفت بر زینب،دهید این را خبر

 

شاید از ما بی کسان درد ناک

کودکی اُفتاده باشد روی خاک

 

زینب غمدیده خونین جگر

بر اسیران هر طرف کردی نظر

 

چون نبود، گمگشته اش در کاروان

گفت با سوز دل و اشک روان

 

یک سه ساله دختری از شاه دین

از شتر افتاده است روی زمین

 

ابن سعد آنگاه ، از روی عِتاب

کرد بر (زَجرِ بن ِقِیس) دون خطاب

 

که نگهبان،تو بر این دختر بُدی

گو چرا غافل از این کودک شدی

 

دوستان خاکم به سر،کان نابکار

بی تَأمُّل شد به اسب خود سوار

 

چونکه طیّ راه کردی آن لعین

دید طفلی نشسته بر زمین

 

دمبدم گوید به آوای جلی

یا علی و یا علی و یا علی

 

آه از آن لحظه که زَجر بَد گُهَر

تازیانه بر کشیدی از کمر

 

زیر ضرب تازیانه،گل یاس

ناله میزد ،مددی یا عباس

 

(کربلائی)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

دخترم بر تو مگر غیر خرابه جا نبود

گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

 

جان بابا خوب شد بر یتیمان سر زدی

هیچ کس در گوشه ویرانه بیاد ما نبود

 

دخترم روزی که در خیمه بوسیدم تو را

ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

 

جان بابا هر کجا نام تو را بردم بلب

پاسخم جز کعب نی،جز سیلی اعدا نبود

 

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت

عمه آیا در کنارت بود بابا یا نه؟

 

جان بابا هم مرا هم عمه ام را میزدند

ذره ای رحم و مروت در دل آنها نبود

 

دخترم من از فراز نی نگاهم بر تو بود

تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

 

جان بابا ابر سیلی دیده ام را بسته بود

ورنه یک لحظه دل من غافل از بابا نبود

 

(سازگار)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

رخسار یاس و سیلی دست خزان کجا

قدّ کمان و قامت سروِ روان کجا

 

آل رسول و شام غم و مجلس یزید

بزم شراب و رأس امام زمان کجا

 

ای کاش می شکست قلم تا نمی نوشت

قرآن کجا و طشت زر و خیزران کجا

 

خیزید ای ذُراری زهرا ندا دهید

زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا

 

در مجلس یزید نپرسید یک نفر

هفتاد داغ و اینهمه زخم زبان کجا

 

گیرم نبود سبط رسول خدا حسین

چوب جفا کجا و میهمان کجا

 

از زخم های سید سجاد بشنوید

زنجیر خصم و پیکر جانِ جهان کجا

 

ای اهلبیت،گر نگشایید باب لطف

ما رو بریم از در این آستان کجا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی