حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

یک سخنران که در مجلسی که تعداد کثیری حضور داشتند یک اسکناس 100 دلاری را جیب بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حضّار بالا رفت.

سپس سخنران اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

باز هم دست حضار بالا رفت.

این بار سخنران اسکناس مچاله شده را بر زمین انداختو چند بار آن را لگد مال کرد سپس اسکناس را برداشت و پرسید:خوب، حالاچه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟

باز هم دست حضار بالا رفت.

سخنران گفت: دوستان می بینید! با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نش و همه ی شما خواهان آن هستید.

عزیزانم! در زندگی هم همینطور است،ما در بسیاری موارد، با مشکلاتی روبرو می شویم،خم می شویم،مچاله می شویم،خاک آلود می شویم احساس می کنیم که دیگر هیچ ارزشی نداریم،ولی اینگونه نیست،و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است،هر گز ارزش خود را از دست نمی دهیم،و هنوز برای دوستانمان آدم پر ارزشی هستیم!

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات