حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

زینب عفیفه ایست کزین بهترش نبود

روح حماسه بود و کم از مادرش نبود

در مجلس یزید چه مردانه حرف زد

جز لافتی دگر صفتی در خورش نبود

با خطبه های حیدری اش انقلاب کرد

اصلا عجیب نیست! مگر دخترش نبود؟

حقا که خوب خواهری اش را تمام کرد

غیر از حسین عشق کسی در سرش نبود

سالم بمانَد و سر ارباب بشکند؟!

سر را نمی شکست اگر، خواهرش نبود

دارد نگاه می کند الشِّمرُ جالسٌ ...

چونین بلا و فاجعه در باورش نبود

شاید که تیغ دفعه ی اول بریده بود

گر جای بوسه های تو بر حنجرش نبود

با هر مصیبتی که شد آمد به قتلگاه

هرچه نگاه کرد، برادر سرش نبود

در ازدحام نیزه و شمشیر و سنگ ها

گم گشته بود، قسمتی از پیکرش نبود ...

داود رحیمی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بگفت با متوکل زنی از نسل عرب

که یا امیر منم دختر علی،زینب

 

خلایق از سخن او به حیرت افتادند

که قصه را به امام دهم خبر دادند

 

امام آمد و اول نصیحتش فرمود

گشود غنچه لب را بدو چنین فرمود

 

که گوشت بدن پاک اهلبیبت گرام

بود به حکم خدا بهر هر  درنده حرام

 

براستی اگرت دعوی است در گفتار

به جانب قفس شیرها قدم بگذار

 

اگر که صدق بود گفته ات ز من بشنو

به جانب قفس شیرها تو اول رو

 

از این سخن متوکل،شدی بسی دلشاد

چو چشم شیران بر روی حضرتش افتاد

 

به خاک مقدمش از عجز و لابه افتادند

سرشک ریخته صورت به پاش بنهادند

 

قدم نهاد برون از قفس لب خندان

فتاد زن به قدمهای حضرتش گریان

 

که ای ولی خدا شرمگین و منفعلم

نه زینبم،منما پیش دیگران خجلم

 

شنیده ام متوکل که سخت گشت حقیر

بگفت آن زن بیچاره را کنند اسیر

 

همه ستاده به حالش نظاره میکردند

که شیرها تن او پاره پاره می کردند

 

اگر که گوشت آل پیمبر اسلام

به قول حجت حق هست بر درنده حرام

 

به ظهر جمعه حسین را تشنه اش فدا کردند

سر مقدس او را ز تن جدا کردند

 

برهنه ماند به روی زمین سه روز و دو شب

ندانم آنکه چه بگذشت بر دل زینب

 

به گفت ای بفدای تو مادر و پدرم

چگونه جسم تو صد چاک بر زمین نگرم

 

عزیز فاطمه ما را سوار محمل کن

نگه به اشک من و خنده های قاتل کن

 

(سازگار)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خروش خون و سروش قیام می شنوم

صدای خطبه زینب ز شام می شنوم

 

سخن کلامِ خداوند قادر ازلی است

ندا، ندای محمد،صدا،صدای علی است

 

مقیم شامم و می آیدم به سوز و خروش

صدای فاطمه از مسجد مدینه بگوش

 

پس از ثنای خداوندگار و نَعت رسول

زبان به آیه قرآن گشود دخت بتول

 

الا یزید!گمان می کنی که از نیرنگ

به اهل بیت نبی کرده ای جهان را تنگ

 

چه تند میروی ای کوه جرم بر دوشت

مگرکلام الهی شده فراموشت

 

به نصّ آیه قرآن خدات مهلت داد

که از گناه فزونت شود عذاب زیاد

 

مگر نه جدّ تو را جدّ من نمود آزاد

عدالت تو همین بس که از ره بیداد

 

بنات ختم رسُل، لاله های زهرایی

شوند در همه ی شهر تماشایی

 

نه فرد حامی و نه مردهایشان همراه

به سویشان همه نامحرمان کنند نگاه

 

کسی که مادر او هنده ی جگر خوار است

پلید و پست و جنایتکار است

 

کسی که خوی چنین مادر است در گِل او

همیشه کینه آل علی است در دل او

 

سِزَد که چوب زند بر لب حسین عزیز

زبان خود بگشاید به شعر کفر انگیز

 

تو نیز در دل دوزخ ندا دهی هر دم

که کاش ظلم به آل علی نمی کردم

 

کلام تو همه زشت و مرام تو همه زشت

چه کرده چوب تو با سیدّ اهل بهشت؟

 

سلاله های سما را تو در زمین کُشتی

ستاره های زمین را ز تیغ کین کُشتی

 

بوَد رسول خداوندگار دشمن تو

که خون پاک حسینش بوَد بگردن تو

 

تو هتک حرمت پیغمبر خدا کردی

تو سر ز پیکر فرزند او جدا کردی

 

به دادگاه خدا خصم تو رسول خداست

وَبال گردن تو خون سید الشهداست

 

تو کیستی که شود با تو هم سخن زینب

نه قدر داری و نه منزلت نه نام و نسب

 

زند منادی حق روز حشر این فریاد

به ظالمین ز خداوندگار لعنت باد

           ....................

 

الا زبان خداوندگار در دهنت

صدای حیدر و نطق حسین در سخنت

زبانِ تو که سخن های آتشین می گفت

حسین از رگ ببریده آفرین می گفت



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

ضربت چوب و گل چیده کجا

بزم عیش و سر ببریده کجا

 

طعنه و زینب غمدیده کجا

خیزران و لب خشکیده کجا

 

گل بی خار کجا،خار کجا

زینب و مجلس اغیار کجا

 

...................................

 

اهلبیت نبی و شام خراب

دختر فاطمه و بزم شراب

 

جگر شیعه کباب است کباب

ای فلک شرم کن از روز حساب

 

غم به دندان، جگر خویش گزید

بوسه گاه نبی و چوب یزید

 

.......................................

 

سعی من طیّ ره از کرببلا

مروه:گودال،صفا:طشت طلا

 

می زنم با سر ببریده صَلا

که الا ای همه اهل ولا

 

در ره ذات خداوند جلیل

هر چه دیدیم جمیل است جمیل

 

.................................

 

زینب ای خواهر غم پرور من

خجل از اشک تو چشم تر من

 

زخم قلب تو عیان بر سر من

طاقت از دست مده خواهر من

 

گوش بر زمزمه قرآنم

صبر کن تا شکند دندانم

 

...............................

 

تو که فرق علی اکبر دیدی

تو که حلق علی اصغر دیدی

 

به جگر داغ مکرر دیدی

تن صد چاک برادر دیدی

 

چه شد این لحظه که بی تاب شدی

شمع سان سوختی و آب شدی

 

................................

 

(پاسخ زینب(س)

 

..........................

 

ای شریک غم تو خواهر تو

پاسدار سر تو مادر تو

 

برده صبر از کف من دختر تو

چه کنم بزم شراب و سر تو

 

کاش می خورد به جای لب تو

چوب دشمن به لب زینب تو

 

..............................

 

طشت وچوب و سر تو از یک سو

نگه مادر تو از یک سو

 

گریه دختر تو از یک سو

خجلت خواهر تو از یک سو

 

باید این جا غم دل چاره کنم

پیرهن نه،دل خود پاره کنم

 

........................

 

تن ما را همه جا لرزاندند

دلم از زخم زبان سوزاندند

 

خاک ها بر سر ما افشاندند

دخترت را به کنیزی خواندند

 

گریه بایست که چون ابر کنم

پسر فاطمه،چون صبر کنم

 

.............................

 

تا ابد در دل عالم غم توست

لحظه ها سوخته ماتم توست

 

به خدا هر چه بگریم کم توست

سوز ما در سخن(میثم) توست

 

همگان ذاکر ما خوانندش

کی گذارم که بسوزانندش

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

این چنین بشنیدم از اهل خبر

کن توجه تا بگویم سر به سر

 

بهر زینب دخت شیر کردگار

از عرب بسیار آمد خواستگار

 

چون نبود کس لایق دخت بتول

مرتضی زآنها نمی کردی قبول

 

تا که عبدالله جعفر آمدی

بهر زینب نزد زینب آمدی

 

گفت مطلب چون برای بوتراب

شاه مردان داد بر وی این جواب

 

کاندرین امر نکو من حاضرم

تا در این مطلب چه گوید دخترم

 

زین قضیّه شد چو زینب با خبر

داد پاسخ دخت شاه بحر و بَر

 

با دو شرط راضی ام در روزگار

تا که با او عقد من گیرد قرار

 

شرط اول هر کجا رفتی حسین

می روم همراه شاه عالمین

 

گفت در هر روز این شرط من است

روی نیکوی حسینم دیدن است

 

چون سه روز از جشن زینب در گذشت

زینب از هجر حسین افسرده گشت

 

فضّه آمد چون برای دیدنش

دید اشک غم روان بر دامنش

 

عرض کرد ای نوگل باغ رسول

نو عروسا از چه می باشی ملول

 

گفت زینب مرتضی را نور عین

گریه ام باشد ز هجران حسین

 

فضه آمد چونکه در نزد حسین

دید آن هم اشک ریزد از دوعین

 

گفت شاها از چه چشمانت تر است

گفت این اشک از فراق خواهر است



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

من کیستم که دَم زنم از دختر علی

جان رسول و فاطمه ی دیگرِ علی

 

ذاتِ خدای لم یَزلی می شناسَدش

زهرا،حسن،حسین،علی می شناسَدش

 

یک مصطفی کرامت و یک فاطمه جلال

یک کربلا مجاهده،یک پنج تن جمال

 

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی

تو زینبی نه،فاطمه ی بی نهایتی

 

شکرانه ی تو شاهد اوج کمال تو

الحق که شیر فاطمه بادا حلال تو

 

از کلّ خلق،عقده گشا دستِ بسته اش

فخرِ خدا بوَد به نماز نشسته اش

 

روحِ مقدس شهدا سر فراز او

حتی حسینِ فاطمه محو نماز او

 

تکمیل نهضت شهدا کار زینب است

بالله قسم یزید،گرفتار زینب است

 

زن مثل او ندیده کسی مرد آفرین

هر جا که خطبه خواند،علی گفت آفرین

 

اعجاز وحی نطق دل آرای زینب است

چشم حسین محو تماشای زینب است

 

هجده سرذ بریده بود ماه محملش

تعظیم می کنند همه در مقابلش

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

کیستم من دُرّ دریایِ دلِ آگاهم

دختر شیر خدا،خواهر ثاراللهم

 

بضعه ختم رُسل،روح عباداتم من

مادر صبر و ظفر،عمه ساداتم من

 

جای گلبوسه زهراست به پیشانی من

عالمی گشته پریشان ز پریشانی من

 

در نماز شب خود گریه مکرر کردم

یاد از اشک و نماز شب مادر کردم

 

سالها بود که میکرد فلک خونجگرم

تا که غلطید به خون پیکر پاک پدرم

 

مادر و جدّ گرامی من از دستم رفت

سالها ساختم با غمشان تا حسن از دستم رفت

 

بعد ازآن هستی من نور دو عینم می بود

همه جا دلخوشی من به حسینم می بود

 

چه بگویم که به من گشت چها در یک روز

هستیم رفت ز دستم به خدا در یک روز

 

من عزیز همه بودم،که حقیرم کردند

داغ بر جگر سوخته ، پیرم کردند

 

وای از آن لحظه که از پیکر من جان می رفت

چه غریبانه حسینم،سوی میدان می رفت

 

(سازگار)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

کیست زینب واله و شیدای حق         

  همچو مادر عصمت کبری حق

 

کیست زینب بنت زهرای بتول           

دُخت حیدر ،پاره قلب رسول

 

کیست زینب زاده بیت الحرام            

حور زمزم،دختر رکن و مقام

 

کیست زینب،مظهر صبر خدا           

 بر زمین و آسمان فرمانروا

 

زینب است این،دختر شیر خداست

قهرمان داستان کربلاست

 

زینب است این،یار دیرین حسین

زینب است این،جان شیرین حسین

 

چونکه خود از سرنوشت اگاه بود

شاه را در هر قدم همراه بود

 

تاج فخر دانش و عقل و ادب            

 زآن عقیله داده شد او را لقب



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic