تبلیغات
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان - مطالب مطالب
 
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

یكی از دوستان شیخ نقل می‌كند كه: همراه ایشان به كاشان رفتیم. عادت شیخ این بود كه هر جا وارد می‌شد به زیارت اهل قبور می‌رفت. هنگامی كه وارد قبرستان كاشان شدیم، شیخ گفت:
السلام علیك یا أبا عبدالله علیه السلام
چند قدم جلوتر رفتیم فرمود:
بویی به مشامتان نمی‌رسد؟
گفتیم: نه! چه بویی؟
فرمود:
 بوی سیب سرخ استشمام نمی‌كنید؟
گفتیم: نه!
قدری جلوتر آمدیم به مسؤول قبرستان رسیدیم، جناب شیخ از او پرسید:
 امروز كسی را اینجا دفن كرده‌اند؟
او پاسخ داد: پیش پای شما فردی را دفن كرده‌اند و ما را سر قبر تازه‌ای برد. در آن جا همه ما بوی سیب سرخ را استشمام كردیم. پرسیدم این چه بویی است؟
شیخ فرمود:
 وقتی كه این بنده خدا را در این جا دفن كردند، وجود مقدس سید الشهدا علیه السلام تشریف آوردند این جا و به واسطه این شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد.

منبع كتاب:كیمیای محبت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

جناب شیخ می‌فرمود:
 غالب مردم نمی‌دانند توسل به اهل بیت(ع) برای چیست؟ آنها برای رفع مشكلات و گرفتاری‌های زندگی به اهل بیت(ع) متوسل می‌شوند، درصورتی كه ما برای طی كردن مراحل توحید و خداشناسی باید در خانه اهل بیت(ع) برویم. راه توحید صعب است و انسان بدون چراغ و راهنما قادر به طی كردن این راه نیست.
زیارت عاشورا

یكی از نكاتی كه جناب شیخ در توسل به اهل بیت علیهم السلام بر آن تأكید داشت، خواندن زیارت عاشورا بود و در این باره می‌فرمود:در عالم معنا به من توصیه كرده‌اند كه زیارت عاشورا بخوان.
و توصیه می‌كرد: تا زنده‌اید زیارت عاشورا را از دست ندهید
یكی از شاگردان شیخ كه می‌خواست به این توصیه او عمل كند، چهل سال بر خواندن زیارت عاشورا مداومت كرد.
توسل، راه رسیدن به حقیقت توحید

جناب شیخ در مورد توسل به اهل بیت (ع) می فرمود: به نظر حقیر اگر كسی طالب راه نجات باشد و بخواهد به كمال واقعی برسد و از معانی توحید بهره ببرد، باید به چهار چیز تمسك كند: اول: حضور دایم، دوم: توسل به اهل بیت (ع)، سوم: گدایی شبها، و چهارم: احسان به خلق.

منبع:كتاب كیمیای محبت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 

امام حسین (علیه السّلام) می فرمایند:

« من نصیحتی به تو می کنم و آن این که تو اگر توانستی این پنج کار را انجام دهی هر چه خواستی گناه کن.»

اوّل: روزی خداوند را نخور و هر چه خواستی گناه کن.

دوّم: از تحت ولایت و حکومت خداوند بیرون برو و هر چه خواستی گناه کن.

سوّم: جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند و در آنجا هر چه خواهی گناه کن.

چهارم: هنگامی که فرشته ی مرگ، ملک الموت به سراغت آمد تا جانت را بگیرد، او را از خود دور کن و هر چه خواستی گناه کن.

پنجم: هنگامی که مالک جهنم تو را به جهنم می برد، وارد جهنم نشو و هر چه خواستی گناه کن.

امام حسین (علیه السّلام) محبوب زمین و آسمان ها، ص 34، بحارالانوار ج 75 ص 126



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

و از کتاب (لسان الذاکرین الدمعه الساکبه) نقل شده است هنگامی که آن ملعون سر مطهر حضرت را از بدن جدا نمود، می گوید:

رأیت شفتیه یتحّرکان فلمّا قربته من أدنی سمعته یقول إلهی و شیعتی و محبّی.

دیدم لبهای حضرت به حركت درآمد، گوش های خود را نزدیک بردم، شنیدم می گوید: پروردگارا ! پیروان و دوستداران مرا بیامرز.

معالی السبطین ص 465 – لسان الذاکرین الدمعه الساکبه ج 4 ص 358



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

از مرحوم آیت الله العظمی بهجت نقل شده است که فرمودند:

مرحوم علامه دربندی در حرم کربلا، خطاب به امام حسین (علیه السّلام) عرض کرد: به حق مادرت زهرا (سلام الله علیها)، شمر را شفاعت مکن !

از ایشان پرسیدند: مگر حضرت از شمر هم شفاعت می کند؟

جواب داد: امکان دارد، زیرا این ها مظهر رحمت پروردگارند.

آیه ی حقیقت، ص 505، در محضر آیت الله العظمی بهجت، ج 1،  ص 128



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مرحوم شیخ رمضان علی قوچانی از علمای معروف و ائمه جماعت مسجد گوهرشاد بودند ایشان مریض و مشرف به مرگ شدند. جمعی از اقوام و دوستان و آشنایان برای تشییع  جنازه ایشان آمدند.

ناگهان می بینند که ایشان حرکت کرده و چشم ها را باز می کند و با صدای ضعیف همه را فرا می خواند و می گوید می خواهم برایتان روضه بخوانم همه تعجب کردند چون ایشان منبریِ روضه خوان نبودند.

فرمودند همین الان صحرای محشر را دیدم و هاتفی با صدای بلند اعلام کردند که حاج رمضان علی قوچانی اهل بهشت است، به سوی بهشت برود، من دیدم دری به سوی بهشت باز است و جماعتی بسیار در صف طولانی ایستاده که به نوبت بروند. گفتند صف علما می باشد و در اواخر صف بودم دیدم تا نوبت به من برسد، هلاک می شوم، به عقب نگاه کردم دیدم درِ دیگر به سوی بهشت باز است، ولی این در خلوت است به خود گفتم من که اهل بهشتم از این در نشد از آن در می روم، سپس سوی آن در رفتم دیدم دربان جلوی من را گرفت و گفت نمی شود این در مخصوص اهل منبر  و روضه خوان های امام حسین (علیه السّلام) است. تو که روضه خوان نیستی،

متحیر بودم دیدم حاجی میرزا عربی خوان معروف به ناظم سوار بر اسب از بهشت بیرون آمد جلوی در سلام کردم و گفتم مرا کمک کن و به بهشت ببر گفت نمی توانم چون این در مخصوص روضه خوان های حسین است اصرار کردم گفت یک راه دارد، تو روضه بخوانی و من مستمع شوم شاید بتوانم به این وسیله تو را ببرم، آن گاه پیاده شد و نشست و من برای او روضه خواندم، پس برای شما هم روضه می خوانم چند کلمه ای روضه خواند و از دنیا رفت.

گنجینه دانشمندان ج 9 ص 263 / معجزات و کرامات امام حسین (علیه السّلام) ص 309



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 2 دی 1392

پیامبر به عادت همیشه خود اظهار محبت به سیدالشهدا می نمود و با ایشان بازی می کردند، عایشه به پیامبر گفت: چقدر تو این کودک را دوست داری؟

حضرت فرمودند: وای بر تو .

چگونه دوستش نداشته باشم و از او خوشم نیاید و حال آنکه او میوه ی دل من و روشنی چشم من است.

بعد فرمودند: امت من بعد از من او را می کشند، هر کس بعد از وفاتش به زیارت او برود، خداوند در نامه ی عملش یک حج از حج و عمره های مرا می نویسد.

عایشه تعجب کرد و عرض کرد: یا رسول الله حجی از حج های شما ؟!

حضرت فرمودند: بلی، بلکه خدا دو حج مرا به آن زیارت دهنده می دهد.

باز عایشه تعجب کرد و حضرت زیاد کردند تا رسید به نود حج و نود عمره و فرمودند: خداوند به او نود حج های من و نود عمره  از عمره های من را می دهد.

مقتل شیخ جعفر شوشتری



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نقل می کنند: محضر آقا سیدحمزه موسوی بودیم تعریف کردند: که یکی از بزرگان از شب اول قبر خیلی می ترسیدند یه شب در عالم خواب رسید به محضر ابی عبدالله و گفت: آقای یه عمره برات روضه می خوانم، برات روضه گرفتم، ولی از شب اول قبر می ترسم، امام حسین (علیه السّلام) فرمود: از کجای آن می ترسی؟ گفت از آن موقعی که دو تا ملک می آیند و سؤال و جواب می کنند و زبانم بند می آید، فرمودند: کدام ملک جرأت دارد که از نوکر من سؤال کند، سؤال و جواب آنها با ماست ....

منبع:كتاب گلواژه های روضه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

در هندوستان در قدیم آن شخص روضه داشت، حاکم آن بلاد ناصبی بود، به گناه روضه خوانی مالش را مصادره کرد، روضه تعطیل شد، آخر سال گذشت، هیچ چیز نداشتند، زانوی غم بغل کرد، مرد گفت: امسال روضه خوانی نداریم، پول نداریم، چیکار کنیم؟ زن گفت: من یه گوهری دارم، بفروش و با پولش روضه راه بیانداز، مرد گفت: من و تو زن و شوهریم، تو گوهری داشتی و به من نگفتی، زن گفت: ما یه جوون داریم، گوهر ماست، برو این جوان را به عنوان غلام بفروش و پولش را برای روضه ی  حسین (علیه السّلام) بده، جوونش از در وارد شد، نظرش را پرسیدند، گفت: من افتخار می کنم برای روضه ی حسین (علیه السّلام) بروم و غلامی کنم، فردا راه افتادند، مادر با پسر خداحافظی کرد، گفت: ای مرد داری می ری، این جوری می فهمند پسرته، حلقه به گوشش بینداز، لباس مندرس بپوشانش، بعد ببرش، بچه را آورد، وسط بیابون تا به یک شهر دیگه ببره، یه سوار از دور پیدا شد، پرسید: کجا داری می روی؟ گفت می روم غلامم را بفروشم، گفت من می خرم چه قیمتی می فروشی؟ گفت: هر چی به قیمت بر پا کردن روضه ی حسین (علیه السّلام) باشه، پسر را خرید، اما موقع رفتن دید یه جوری با غلام خداحافظی کرد، (خوش به حالی اونی که غلام چنین آقایی بشه، آخه فقط ارباب ما اومد بالا سر غلام سیاهش، عزیز دلم هر کی نوکر حسین باشه، پاره ی تن حسینه، هر کی زائر حسینه مهمون آقاست، خود حسین فرموده: من زار زائرنا کمن زارنا) غلام را خرید، دور شدند، با لبخند کیسه ی پول روضه فراهم شد.

فردا داشتند کارهای روضه را می کردند، دیدند جوانشون اومد، گفتند: جوون ! کجا اومدی؟ فرار کردی؟ گفت: نه بابا ! خودش منو فرستاد، بابا ! تو که رفتی، منو بغل کرد، گفت: من که می دونم اون بابات بود برو، بگو ما قبول کردیم فردا که روضه علم شد، والی شهر هم می یاد پولتون را پس می ده، گفتم شما کیستید، گفت: من صاحب روضه ام.

فردا دیدند والی اومد، دست رو سینه، گفت غلط کردم این پولتون، سالی ده هزار درهم هم می دم برای روضه ی حسین (علیه السّلام)، گفتند: مگه چی شده؟ گفت:  دیشب خواب آقا رو دیدم، فرمود: تو خجالت نکشیدی مجلس ما را به هم زدی ... .

کرامات الحسینیه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نظام رشتی از نوحه خوان ها و نوکرای با اخلاص بود، چند ماه قبل از مرگش بیمار شد، تو بستر افتاد، مردم می اومدند زخم زبونش می زدند. لال شد، دیگه نمی تونست حرف بزنه، گفتند: دیدید این که دم از حسین (علیه السّلام) می زد آخر لال می میره، دخترش می گه روزی بابام صدام زد و با اشاره گفت: یه قلم و کاغذی برام بیار، تا آوردم برام نوشت: دخترم غصه نخور من نوکر اربابم، ارباب منو تنها نمی گذاره و ساعتی گذشت، باز منو صدا زد و نوشت آگاه باش هر وقت اشاره کردم بدون که اربابم اومده .

نمی تونه تکون بخوره، دخترش می گه دقایقی بعد دیدم دست گذاشت رو سینه اش از جا بلند شد، تعجب کردم صدا زد: السلام علیک یا ابا عبدالله ... بعد از سلام بابام یک دفعه دراز کشید هر چی صداش زدم بلند نشد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

اولین بار است که آقا ابی عبدالله روزه گرفته، فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد دنبال آقا رسول الله (ص) بابا جان ! یا رسول الله اولین بار است حسین (علیه السّلام) روزه گرفته، افطار قدم رنجه کنید، خدمت شما باشیم، همه کنار سفره ی افطار حسین جمعند، وقت افطار که شد، آب مقابل حسین (علیه السّلام) گذاشتند، وقتی خواست افطار کند یک نگاه به صورت جدش رسول الله (ص) کرد، یا جدّاه، به من چه می دهی افطار کنم؟

یک نگاه به صورت قشنگ حسین (علیه السّلام) کرد، فرمود: نصف عبادت های من برای آن هایی که تو را دوست دارند، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: حسین جان افطار کن، بابا جان به من چه می دهی افطار کنم؟ امیرالمؤمنین فرمود: نصف عبادت های من برای آن هایی که تو را دوست دارند.

(فردای قیامت یک وقت به پرونده ی اعمالت نگاه می کنی عبادت های علی را می بینی)

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: پسرم افطار کن، مادر به من چه می دهی افطار کنم؟ نصف عبادت های من برای آن هایی که برای تو گریه می کنند (ثواب یکی از آن نمازهای شب نشسته حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای همه ما بس است، ثواب یکی از آن تازیانه هایی که در راه ولایت خورد برای مغفرت ما در روز قیامت بس است)

امام حسن (علیه السّلام) فرمود: داداش افطار کن، برادر جان شما به من چه می دهی؟ فرمود: فردای قیامت خودم بر در بهشت می ایستم و یک یک محبّانت را وارد بهشت می کنم، وقتی همه ی آنها وارد بهشت شدند، بعد خودم وارد می شوم.

کبریت احمر مرحوم بیرجندی

منبع:كتاب گلواژه های روضه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

روزی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در ضمن خطبه ای فرمود: سلونی قبل أن تفقدونی، سعدبن ابی وقاص به امام گفت: در سر و بدنم چند تا مو وجود دارد؟ امام فرمودند: جهت صدق مدّعای خود به تو می گویم که در خانه ی تو پسرکی به دنیا آمده که حسین مرا در کربلا خواهد کشت.

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: مردم پیش از شهادت امام حسین (علیه السّلام) به عمر سعد لقب «قاتل الحسین» داده بودند.

عمر سعد از جمله هفتاد نفر از اشراف کوفه است که امام را به کوفه دعوت کرد.

 

منبع:كتاب گلواژه های روضه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

همه برای خوابیدن قصه و داستان می گویند،

جانم به فدای حـ سینـ ی که برای بیداریِ نسل ِ انسان، حماسه و روایتی ماندگار آفرید ...

آه، ...  کربلا داستان دیگریست ...

و  آه ... عباس ... و  آه ... عاشورا ...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

باگریه گفت به پروانه ای رفیق

         تا کی شبانه روز بسوزی در آتشم

پروانه گفت تا نشوم خاک پای تو

       دست از طواف آتش عشقت نمیکشم

 

این کودک حسین را دوست دارد

 

روزی پیامبر(ص)باجماعتی از کوچه عبور میکرد که عده ای بچه مشغول بازی بودند،رسول خدا در کنار کودکی نشست و شروع به بوسیدن ومحبت عجیبی به آن کودک نمودو او را بر روی دامنش قرار داد و بین دو چشم آن کودک را میبوسید و گریه میکرد علت این محبت عجیب را از حضرت پرسیدند. فرمودکه این طفل را دیدم که با حسین من بازی میکند و خیلی حسین مرا دوست دارد و وقتی که دنبال حسین میدوید خاک پای حسین را بر میداشت و بر سر و صورت میالید،جبرئیل به من خبر داد که این کودک در کربلا حسین مرا یاری میکند.

( نجفی یزدی-مناقب اهل بیت(ع) ص174)

 

               به هنگام پیری مرانم ز پیش

                               که صرف تو کردم جوانی خویش



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چرا مؤمنین آزمایش می شوند؟

 

یک سؤال:اگر روزی شما معلم یک کلاس باشید،سعی خود را برای فراگیری همه ی بچه ها بکار می برید ولی بیشترین مراقبت و مواظبت خود را همیشه معطوف کدام دانش آموز می کنید؟

طبعاً دانش آموزی که از لحاظ درسی در شرایط بسیار مطلوب و از نظر اخلاقی متین است و سعی می کنید به منظور جلوگیری از اُفت تحصیلی،مراتب آزمایش یا امتحانی را بر قرار نمایید.

در این آزمایش اگر شاگردان دیگر نمراتی مثل: 11 بگیرند،غمی نیست، ولی اگر آن شاگرد یا شاگردان مورد نظر شما نمره 18 را هم احراز کنند،شما به شدت منقلب می شوید و علت آن را فوراًجویا می شوید.

وضعیت ما هم در کلاس درس خدا این گونه است،آنان که شاگردان عزیز و بندگان خوب خدا هستند در معرض آزمایش بیشترند!!

 

(حافظ) می گوید:

 

 در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی