تبلیغات
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان - مطالب نوحه
 
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

میتوانید به صورت نوحه اجرا کنید

 

کلیم اگر دعاکند، بی تو دعا نمی شود

مسیح اگر دوا دهد، بی تو دوا نمی شود

 

گریه کنم اگر همی، بهر تو گریه میکنم

ورنه ز دیده ام عبس اشک رها نمی شود

 

اگر جدائی افتد میان جسم و جان من

قسم به جان تو دلم از تو جدا نمی شود

 

دور حرم گردیده ام صفا و مروه دیده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

 

گشته به هر زمان زمین سرخ ز خون اهلبیت

خون کسی چو خون تو خون خدا نمی شود

 

کسی که گشته گرد تو گرد گنه نمی رود

پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود

 

جز سر غرقه خون تو که شد چراغ قافله

رأس بریده بیده بر کسی که رهنما نمی شود

 

ای بدن تو غرقه خون وی سرو رویت لاله گون

با چه خضاب کرده ای خون که حنا نمی شود

 

کرب و بلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی

هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود

 

(سازگار)      



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

 

مرغ دل پر می زند،پیوسته سوی کربلا

گشته ذکر صبح و شامم گفتگوی کربلا

پیش تر از آنکه مادر شیر نوشاند مرا

جام اشک و خون گرفتم از سبوی کربلا

با وجود نهر جاریّ فرات و علقمه

خون ثارالله شد آب وضوی کربلا

اشک چشم زینب و خون حسین ابن علی

گشته تا صبح قیامت آبروی کربلا

گه کشد در قتلگه گاهی به سوی علقمه

گه برد هوش از سرم نام نکوی کربلا

کعبه و سعی و صفا، مروه یِ من کربلاست

هر کجا باشم دلم باشد به سوی کربلا

در صف محشر که سر می آورم بیرون ز خاک

می کند چشمم به هر سو جستجوی کربلا

 

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

میتوانید به صورت نوحه هم اجرا کنید

سبک:عشق یعنی

 

دریافت سبک

 

 

دوش چشمی بر زمین انداختم

با کمیت وحی هر سو تاختم

 

رفتم آنجائی که جبریل خیال

با فراتر رفتنش می سوخت بال

 

چشم بر آغوش عرش انداختم

هفت جنّت را مجسّم ساختم

 

سیر کردم با نزول و با صعود

در تمام آفرینش آنچه بود

 

ناگهان کردم به چشم دل نظر

بر زمینی ز آسمانها خوب تر

 

هفت جنّت در مسیرش خوشه ای

آفرینش در درونش گوشه ای

 

جنتی،دل حلقه درهای او

وز ملک بهتر کبوترهای او

 

انبیاء آرند بر گردش طواف

اولیا را دشت و صحرایش مطاف

 

اشک ها در دامنش انجم شده

ملک امکان در درونش گم شده

 

همچو مجنون هر طرف بشتافتم

طایری با بال خونین یافتم

 

محو مات روی زیبایش شدم

مست در بزم تماشایش شدم

 

گفتمش ای مرغ زیبا کیستی

تو ز آب و خاک این گل نیستی

 

تو که هستی فاش گو اینجا کجاست

گفت من جبریلم اینجا کربلاست

 

این زمین بیت الحرام انبیاست

کعبه روح تمام انبیاست

 

من مقیم خاک آن صحرا شدم

مرغ بام یوسف زهرا شدم

 

کربلا هم عشق و هم شور من است

کربلا سینای من طور من است

 

کربلا یعنی تمام دین من

عشق من ایمان من آئین من

 

کربلا یعنی بهشت فاطمه

خیمه گاه و قتله گاه و علقمه

 

کربلا یعنی خیام سوخته

دامنی در شعله ها افروخته

 

کربلا یعنی صدای آب آب

در سکوت اصغر و اشک رباب

 

آب صحراست اشک و خون دل

گشته دریا از لب سقا خجل

 

پیکری بی دست اما چاک چاک

دست یکسو،مشک یکسو روی خاک

 

ذولجناحی گشته زینش واژگون

راکب او غرق در دریای خون

 

فاطمه شیون کنان دنبال او

زینب آید بهر استقبال او

 

دختری گرم عزا در قتله گاه

پیکرش از کعب نی گشته سیاه

 

(سازگار)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

این ابیات را میتوانید به صورت نوحه بخوانید

 

سبک نوحه

 

عرش حق یا کعبه ی اهل ولایی کربلا

تا ابد آغشته با خون خدایی کربلا

 

هم عبادتگاه خیل اولیا تا روز حشر

هم زیارتگاه کلّ انبیایی کربلا

 

گر چه باشد خاکت از خون غریبان لاله گون

خلق عالم را دیار آشنایی کربلا

 

تربت فرزند زهرایی که از یک قبضه خاک

درد بی درمان عالم را دوایی کربلا

 

صحنه ی جانبازی هفتاد و دو ثار اللّهی

قتلگاه زاده ی خیر النّسایی کربلا

 

هم به تحت قبه ات کلّ دعاها مستجاب

هم به درد عالمی دار الشفایی کربلا

 

گفته ثار الله در وصف تو کرب و بلا

کربلایی کربلایی کربلایی کربلا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

یک خیابان کرده مجنونم تو میدانی کجاسـت؟

آن خـیابان کـوی جانان قطعه ای از کربلاست

 

یک خیـابـان ، دل ربـوده از تـمـام عاشـقان

هست آنجا جای پای مهدی صاحب زمـان(عج)

 

یک خیابام گشـته منزلـگاه جبـریل امـیـن

  یک طرف ایستاده زهرا یک طرف ام الـبنین

 

یک خیابان گشته تها جـلـوه گاه عـالـمیـن

یک طرف قبر ابالفضل یک طرف قــبر حسین

 

یک خیابان را صفاو مروه می خـوانــیم و بس

 یا حسین گوئیم یا عباس مـا در هـــر نفس

 

یک خیابان است زینـب بســته احــرام ولا

کعبه عشق است آنجا یــا زمــین نیـــنوا

 

گام گـام آن خـیـابان ، جای پای زینـب است

پر فضای آن خیابـان از صـدای زینــب است

 

کاش در بین دو شاهد،عمر من پایان می گرفت

کاش جانم را اجل، در آن خیابان می گــرفت

 

یک خیابان کرده عـاشـق سـید سـجـّاد را

آن خیابان می خوانـد بــه خود(خوشزاد)را

 

 (سید حسن خوشزاد)

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی