تبلیغات
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان - مطالب اشعار
 
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:

سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّی بِأَرْضِ خُرَاسَانَ لَا یَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا

أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ .

عیون أخبار الرضا ج 2 ص 255.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

دارد دل ما راه نجاتی دیگر

در مشهد و در قم عتباتی دیگر

بر بانوی باكرامت قم صلوات

بر شاه خراسان صلواتی دیگر



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 28 آذر 1392

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود
مستی ما که در قلمی جا نمی شود
زلف مرا به پنجره های ضریح عشق
طوری گره زدند ، دگر وا نمی شود



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392

رضا معین الضعفا                 امام رضا امام رضا

 

عالم آل مصطفی                   امام رضا امام رضا

 

عزیز فاطمه رضا                 امام رضا امام رضا

 

کعبه و مروه و صفا              امام رضا امام رضا

 

مکه و مشعر و منا                امام رضا امام رضا

 

جمله جمع ما سوا                 امام رضا امام رضا

 

************

صاحب من امیر من             امام رضا امام رضا

 

مهر ومه  منیر من               امام رضا امام رضا

 

ای گل بی نظیر من              امام رضا امام رضا

 

ستاره ال عبا                      امام رضا امام رضا

 

**********

بهشت من دیدن توست           امام رضا امام رضا

 

عشق ز خندیدن توست          امام رضا امام رضا

 

رضا پسندیدن توست             امام رضا امام رضا

 

اراده ات  حکم  خدا               امام رضا امام رضا

 

               ..............................

 

وارث غربت علی                 امام رضا امام رضا

 

وجه خدای ازلی                   امام رضا امام رضا

 

میان حجره ات به خاک          امام رضا امام رضا

 

فتاده ای ای گل پاک              امام رضا امام رضا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خاطرم را قصه ای بس جانفزاست

داستانی از کرامات رضاست

 

داستان دو برادر در سفر

او سراپا خیر و این یک بود شرّ

 

آن یکی دارای تقوا و عفاف

این یکی سر تا قدم غرق خلاف

 

هر دو بودند از محبّان رضا

هر دو زوّار خراسان رضا

 

آن یکی در بین ره محو خدا

این یکی مست گناه از ابتدا

 

از قضا دست قَدَر در کار شد

آنکه بود اهل گنه بیمار شد

 

لحظه لحظه گشت حال او خراب

قطره قطره همچو شمعی گشت آب

 

نخل عمرش بی بر و بی برگ شد

روحش از پیکر برون با مرگ شد

 

با کتابی خالی از حُسن عمل

عاقبت افتاد در کام اجل

 

زائرین با محنت و رنج و فُسوس

رحم آوردند و بردندش به طوس

 

در حریم خسرو گردون مطاف

با دو صد امّید دادندش طواف

 

در خراسان گشت مدفون پیکرش

کس ندانستی چه آمد بر سرش

 

با چنان جرم و گناه بی شمار

بود بر حالش برادر غصّه دار

 

کای برادر با چنین جرم  عظیم

چون کند با تو خداوند عظیم؟

 

از قضا در خواب دید او را شبی

صورتش همچون درخشان کوکبی

 

عفو حقّ گردیده او را سرنوشت

قبر او گردیده باغی از بهشت

 

گفت ای جان برادر این جلال

با چنان اعمال می بودت محال

 

آن عمل،این باغ زیبا،قصّه چیست؟

فاش برگو این کرامت لطف کیست؟

 

گفت این لطف امام هشتم است

آنکه جرم خلق در عفوش گم است

 

فاش میگویم که با مقراض مرگ

شد چو اعضای وجودم برگ برگ

 

زآتش خشم اجل افروختم

پای تا سر شعله گشتم سوختم

 

آب غسل و دست غسّالم به تن

گشت آتش وای بر احوال من

 

می زندندم تازیانه دو ملک

آتش از تابوت می شد بر فلک

 

چون مرا بردند در صحن رضا

غرق رحمت گشتم اندر آن فضا

 

شعله های خشم بر من گل شدند

رعدها آوازه ی  بلبل شدند

 

تا بگردانند جسمم را همه

دور قبر آن عزیز فاطمه

 

دیدم آن مولا ستاده در حرم

سوی زوّارش بود چشم کرم

 

هاتفی گفت ای گرفتار و اسیر

دامن فرزند زهرا را بگیر

 

ورنه چون بیرون روی از این مزار

باز گردی بر عذاب حق دچار

 

چشم بگشودم سوی آن مقتدا

اشک ریزان می زدم او را صدا

 

کای بسویت خلق آورده پناه

روسیاهم روسیاهم روسیاه

 

رحم بر حال تباهم یا رضا

بی پناهم،بی پناهم،یا رضا

 

هر چه آوردم برون آه از نهاد

یوسف زهرا جوابم را نداد

 

هاتفم گفت ای سراپا اضطراب

گر که می خواهی تو از مولا جواب

 

نام زهرا را ببر در محضرش

ده قسم او را بحق مادرش

 

لاجرم آهی کشیدم از جگر

گفتم ای ریحانه خیر البشر

 

تا نرفتم از درت دستم بگیر

جان زهرا مادرت دستم بگیر

 

نام زهرا را چو بردم بر زبان

اشک مولا گشت بر صورت روان

 

برد سوی آسمان دست دعا

گفت ای عفو تو فوق هر خطا

 

بار الها بنده ات در این حرم

بر زبان آورده نام مادرم

 

بگذر از جرم و گناه او همه

عفو کن او را به جان فاطمه

 

نام زهرا عاقبت اعجاز کرد

حق در رحمت به رویم باز کرد

 

یا رضا عبد گنه کار توام

مجرمی در بین زوّار توام

 

من هم  ای سر تا قدم جود و کرم

در حضورت نام زهرا می برم

 

ای همه چشم امیدم بر درت

یک نگاهم کن به جان مادرت

 

.................................

 

حیف زهر قاتلت بی تاب کرد

پیکرت را قطره قطره آب کرد

 

چشم در راه جوادت دوختی

سوختیّ و سوختیّ و سوختی

 

بر فلک می رفت آهت یا رضا

حجره ات شد قتلگاهت یا رضا

 

کاش بالای سرت معصومه بود

نُقل بَزمَت اشک آن مظلومه بود

 

دیده ها لبریز اشک غربتت

گریه(میثم) نثار تربتت



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

صد بحر کرم از تو و یک چشم تر از من

       لطفی کن و این خون جگر را بخر از من

در کوی تو زوار گنه کار زیادند

                  اما نبود هیچ کس آلوده تر از من



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

یکی عجوزه اعمی به شهرنیشابور             

که چشم بسته همی کرده سیر عالم نور

 

به چشم سرجلوی پای خویش نادیده             

به چشم دل همه جاجلوه خدا  دیده

 

مدام داشت بدل آرزوبه صبح ومساء           

که درمدینه رودخدمت امام رضا(ع)

 

نه خرج راه که سوی مدینه روآرد              

نه پای آنکه طریق حجازبسپارد

 

گذشت تایکی روزدید آن د لخون                

تمام مردوزن ازشهرمی روند بیرون

 

صدای نعره تکبیررفته برافلاک                  

یکی به عرش پریده،یکی فتاده به خاک

 

چه روی داده؟که مردم شدندغرق سرور    

چرافتاده تلاطم به شهرنیشابور؟

 

یکی به پاسخ اوگفت پیرزن تبریک      

 امام هشتمت آیدسوی وطن تبریک

 

فروغ دیده زهراو مرتضی آید            

گل ریاض نبی حضرت رضاآید

 

به گریه گفت که من دردمندواَعمایم       

چسان بدیدن آن حجت خداآیم

 

غرض تمامی مردم به جانب صحرا       

شدنددرپی دیداریوسف زهراء

 

یکی به نعره تکبیرلعل لب بگشاد          

یکی ترانه والشمس والضحی سرداد

 

همه سرشک محبّت به خاک افشاندند      

همه به حال تضرّع امام راخواندند

 

که ای امام خداوجهه پیمبرخو             

عنایتی کن بردوستان حدیث بگو

 

امام ازدولب جان فزاگهرافشاند            

چنان صفت که شنیدی حدیث سلسله خواند

 

حدیث سلسله چون خواندآن ولیّ ودود     

ب ِشَرطِهاوَاَنامِن شُروطُها فرمود

 

به التماس همه درحضورآن مولا           

که ای ولیّ خدانِه قدم به خانه ما

 

امام گفت همین ناقه ام ره پیماست         

به هرکجاکه نشیند،مکان من آنجاست

 

گذشت ناقه زهرجای چه بلندوچه پست    

کنارخانه آنپیرزن رسیدونشست

 

زدندحلقه به در،کای عجوزه دربگشای    

دراز ادب بسوی دولت سحربگشای

 

فروغ بخت دمیده به آشیانه تو             

عزیزفاطمه(س)شدمیهمان خانه تو

 

چوآن سعیده درخانه راز هم بگشاد        

به خاک مقدم آن حجّت خدا افتاد

 

که ای امام به یُمنِ توغرق درنورم        

هزارحیف که ازفیض دیدنت کورم

 

به من نگاه بده تاکنم تماشایت              

فدای مقدم والا وقدّوبالایت

 

امام چشم اورازِکرم شفابخشید             

سپس به کلبه ویرانه اش صفابخشید

 

سه روزخانه اوقبله گاه مردم بود         

که میهمان عزیزش امام هشتم بود

 

چوخواست کوچ کند زآن مکان امام همام   

بخاک کردنهان چنددانه بادام

 

که دانه هابه همانلحظه،سبزورعناشد        

زفیض دست ولایت،درخت زیباشد

 

امام عزیزسفرچون ازآن دیارنمود           

برآن درخت دل آن عجوزه خوش میبود

 

دلش چوتنگ زهجررخ رضامی شد         

تسلّی دلش آن نخل باصفا می شد

 

طلوع صبحگهی تازه بودکوناگاه             

برآن درخت به یادامام کرد نگاه

 

که شخه هاش همه خشک وبرگهاشده زرد  

کشید ناله جانسوزاز دل پردرد

 

کزین درخت چرابرگ زردمیبارد           

خداامام مراازبلانگهدارد

 

نشسته بودبه حسرت که ناگه ازهمه جا        

شنیدناله جانسوزیاامام رضا

 

چه ید؟دید همه خاک غم به سرریزند           

رضارضابه لب واشک ازبصرریزند

 

یکی سرود که ذیدی امام راکشتند              

عزیزحضرت خَیرُاَلاَنام راکشتند

 

یکی به ناله صدازدکه شدخون،جگرش       

یکی به گریه بگفتا:یتیم شدپسرش



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شخص ثروتمندی که ساکن مشهد بود مطلع میشود که مادرش گم شده،لذا بعد از جستجوی زیاد به نتیجه نمیرسند ،و بالاخره به مراکز قانونی اطلاع میدهند،چند روز بعد از پزشک قانونی تماس میگیرند که چند روز قبل پیرزنی با ماشین تصادف کرده و از دنیا رفته است،و از ما خواستند که برای شناسائی برویم،متأسفانه وقتی کشوی سردخانه را بیرون کشیدند،با جنازه مادر روبرو شده بودند،و بعد از گریه و زاری شروع به برنامه ریزی بسیار مفصلی برای مراسم تشییع جنازه میکنند و با شکوه بسیار زیادی پیکر مادر را تشییع میکنند و در حرم امام رضا(ع) قبری را با قیمت چندین میلیون تهیه میکنند.

بعد از مراسم خاکسپاری که فرزندان و اقوام در منزل در حال سوکواری و پذیرائی از مهمانان بودندد،متوجه میشوند که جلوی درب منزل شلوغ شده،وقتی که بیرون می آیند با صحنه بسیار عجیبی روبرو می شوند و می بینند که مادر(همان مادر را که به خاک سپرده بودند)رو به منزل می آید بعضی از فرزندان از هوش رفتند،بعضی ها میتر سیدند،و بالاخره پیرزن بیچاره را که از هیچ چیز خبر ندارد با احترام به خانه آوردند،وقتی میپرسند مادر کجا بودی ؟می گوید:پیرزن همسایه بیمار بود و فرزندانش در مسافرت بودند و چند روزی است از او مراقبت میکنم،بعد از لحظاتی چند نفر به درب منزل می آیند سراغ مادرشان را میگیرند،و با خبر میشوند که خانمی که در حرم امام رضا(ع) دفن شده مادر خودشان نبوده،در حالی که این خانمها به طور عجیبی شکل هم بودند،مرد غریبه میگوید از اینکه پیکر مادر ما را با آن شکوه به خاک سپردید کمال تشکر را داریم ولی شنیدیم که مادر ما را در حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده اید،میخواهم بگویم با عرض شرمندگی ما پول نداریم به شما بدهیم میتوانید تحقیق کنید من کار ساختمانی هستم،و هنوز مستأجر،پس اجازه بدهید که نبش قبر کنیم،و پیکر مادر را در قبر های معملی و ارزان به خاک بسپاریم،مرد ثروتمند که به جهت زنده بودن مادرش خیلی خوشحال بود،گفت من این کار را نمی کنم،چون دیگر مادر شما مهمان امام رضا(ع) است،و حلال میکنم،ولی سؤالی دارم،که آیا مادر شما به چه مقدار عاشق امام رضا(ع) بود،که اینگونه مورد لطف آقا قرار گرفته؟ 

مردپاسخ میدهد:هر شب جمعه مادرم را به حرم امام رضا(ع) می آوردم،و او خیلی امام رضا(ع) را دوست داشت،ولی هفته قبل که مادرم را به زیارت آوردم متوجه شدم مادرم حال معنوی عجیبی دارد و هر چه منتظر شدم مادر از حرم خارج نمی شود،گفتم مادر جان من کار دارم بیا برویم انشالله هفته بعد هم شما را به زیارت می آورم، مادرم گریه کرد و فرمود: نه پسرم با بیماری  که من دارم شاید هفته بعد زنده نباشم، و نگاهی به گنبد طلائی حرم کرد و گفت:آقا جان تا زنده بودم از حرمت جا نبودم،آقا جان مادرت زهرا(س) لطف کن که بعد از مردن هم از تو جدا نشوم، و می بینید دقیقا شب جمعه هفته بعد او را شما در حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده اید..

(کرمات امام هشتم ص14)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392

نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود

معلوم بود امروز روز آخرش بود

 

معلوم بود آقای ما را زهر دادند

وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود

 

دستی به پهلوی پر از درد خودش داشت

بر شانه ی دیوار دست دیگرش بود

 

دختر ندارد تا که دستش را بگیرد

پس لااقل ای کاش آنجا خواهرش بود

 

در حجره بی فرش خود افتاده بود و

تصویری از گودال در چشم ترش بود

 

می گفت یا جدا(چرا خاکت نکردند

حتی کفن بر جسم صد چاکت نکردند

                 

(لطفیان)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392

آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

هر کجا پر می زنی تو حرم امام رضا

 

من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم

سرم و بجای گنبد روی خاکها می زارم

 

خونه قشنگ تو کجا و این خونه کجا؟

گنبد طلا کجا،قبرهای ویرونه کجا؟

 

اینجا هر کی می پره طائرش افلاکی میشه

تو بقیع بال و پر کبوترا  خاکی میشه

 

اونجا  خادما  با  زائرا  مهربونن

ایجا زائرا رو از کنار قبرا می رونن

 

تو که هر شب میسوزه صد تا چراغ دورو برت

به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت؟

 

کی میگه تو غریبی غریب که عاشق نداره

روز و شب این همه عاشق رو خاکش سر می زاره

 

غریب اونه تو بقیع شمع و چراغی نداره

نه ضریح و نه حرم حتی رواقی نداره

 

گریز اول :

انشالله مسافر کربلا شدی،این حرف من یادت نره ،اول برو حرم عباس(ع) را زیارت کن،کدام عباس؟همان عباسی که برادر حسینه(ع)بعد که از حرم بیرون آمدی رو به سوی حرم سید الشهدا(ع)کن و بگو آقا جان قربونت برم این یک حرم برادرت است ،آقا جان یک برادی هم تو بقیع داری ...قبرش یک سایه ببون هم نداره ... اینجا هر کی دلش بشکنه گریه میکنه،ناله میزنه،اشک میریزه،ولی اگه تو بقیع گریه کنی،بعضی ها به اشک چشمت میخندند....

 

گریز دوم :

زائرای امام رضا که از مشهد برمی گردند،از حرم و گنبد و ضریح امام رضا(ع)تعریف میکنند ،ولی بمیرم برای پاره تن رسول الله(ص) که قبرش مخفیه ،وقتی زائرا که برمی گردند،یک غمی بدل دارند و زمزمه میکنند....

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

 

  در انتظارم مهدی بیاید

         تا تربتت را پیدا نمایم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392

دلی از لطف حق سرشار داریم

به سر شور و نوای یار داریم

 

هواخواه توایم ای یوسف حُسن

کلافی در سر بازار داریم

 

اگر از جان و دل در انتظاریم

چرا بر معصیت اصرار داریم

 

مگر در غیبت آقا چه کردیم؟

که شوق وعده دیدار داریم

 

زبانی گاه در بیهوده و لغو

گهی در ذکر و استغفار داریم

 

اگر آبروئیئ مانده از ما

ز نام عترت اطهار داریم

 

نظر کن یا عزیز الله ما را

توقع از شما بسیار داریم

 

غلام آستان شاه طوسیم

که هر چه هست از آن دربار داریم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392

کعبه دلم شده صحن و سرات امام رضا

می زنم بوسه به پای زوّارات امام رضا

 

دوست دارم روز قیامت که میشه ببینمت

هی نگاه کنم به اون قدّ و بالات امام رضا

 

دوست دارم وقتی که جون میاد تو گودی گلو

بمیرم گوشه ایوون طلات امام رضا

 

دوست دارم وقتی اجل میاد به بالای سرم

هی بگم جونم فدات،جونم فدات امام رضا

 

شنیدم تو حجره جون دادی و دست و پا زدی

نرسیده به گوش شیعه ها صدات امام رضا

 

خوش بحال اونکه الآن مشغول زیارته

سر گذاشته به ضریح  با صفات اما رضا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392

ای جان بفدای کرمت،ضامن آهو         

          دل گشته پریشان غمت،ضامن آهو

دل تنگ شدم من برای حرم تو             

          ما را بطلب در حرمت،ضامن آهو



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آب سقا خانه ی تو سلسبیل

سائل مهمان سرایت جبرئیل

 

دیدن روی تو دیدار خداست

زائرت در طوس زوّار خداست

 

من ندانم کیستم یا چیستم

هر که هستم با ولایت زیستم

 

دوست دارم در کنار تربتت

اشک افشانم به پای غربتت

 

زَهر یک لحظه تو را بی تاب کرد

نیم روزی پیکرت را آب کرد

 

با که گویم در عزایت یا رضا

شد جواد کوچکت صاحب عزا

 

تا قیامت ناله ی پیوسته ات

می رسد از حجره ی در بسته ات

 

ای خراسان!میهمانت را ببین

ظلم و جور میزبانت را ببین

 

شیوه ی مهمان نوازی این نبود

از غریبان دلنوازی این نبود

 

میهمانت ناله ها پیوسته زد

دست و پا در حجره در بسته زد

 

چشم بگشوده که یکبار دگر

همچو جان گیرد جوادش را به بَر

 

ای اجل دستی نگهدار آه آه

لحظه ای دیگر جواد آید ز راه

 

ای زنان شهر هم یاری کنید

جای معصومه عزاداری کنید

 

این تن ریحانه پیغمبر است

این رضا این نور چشم حیدر است

 

مرهمی بر زخم پیغمبر زنید

پای تابوت رضا بر سر زنید

 

فاطمه!ای دختر خیر البشر

گریه کن در پای تابوت پسر

 

سوخت از زهر جفا پا تا سرش

بود بر لب ذکر مادر مادرش

 

تا به لب جان داشت آن نور دو عین

اشک چشمش بود جاری بر حسین



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ای مزار من چراغ قلب ایران شما

آسمانی ها زمین بوس خراسان شما

 

سایه ی گلدسته هایم سجده گاه آفتاب

گنبد زرین من خورشید تابان شما

 

آب سقا خانه ی من،لذةُ للشّاربین

گرد صحنین ام بود دارو و درمان شما

 

هر کجا رفتید بر گردید سوی این حرم

جز سر کوی رضا دنیاست زندان شما

 

من خراسان را برای خویش کردم انتخاب

خواهرم معصومه در قم گشت مهمان شما

 

هر که زوّار من در عرش زوّار خداست

این روایت بوده از آغاز در شأن شما

 

با وضو باشید ای اهل خراسان تا که هست

جای پای زائر من در خیابان شما

 

می شود دریای رحمت در کنار حوض من

قطره ی اشکی که می افتد ز مژگان شما



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی