تبلیغات
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان - مطالب علی اکبر (ع)
 
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان

شنیدم پیرمردی شاد و مسرور

بیامد در مدینه از ره دور

بدیدار حسین آمد بگفتا

سلامم بر توای فرزند زهرا

مراباشد ز هنگام جوانی

ز یک رویای شیرین داستانی

مسیحا را شبی درخواب دیدم

بدو گفتم که ای نورامیدم

به حق مادرت روز قیامت

زمن بنما به نزد حق شفاعت

چنین فرمود آن محبوب سرمد

شفاعت هست در دست محمد(ص)

بدینش هر کسی آورد ایمان

خدا اورا نسوزاند به نیران

کنارش بود مردی ماه سیما

اشاره کرد بر سویش مسیحا

به من گفتارسول الله این است

محمد(ص)نام وختم المرسلین است

در آن رویاشهادت دادم اورا

تبسم کرد بررویم مسیحا

مسلمان گشته ام امّا به رویا

به بیداری ندیدم هیچ اورا

حسین فرمود آیا می توانی

دهی سیمای جدم را نشانی

که ناگه نوجوانی شد هویدا

ز دیدارش مسیحی جَست از جا

بگفتا آن پیمبر اینچنین بود

خدا داند سراسر شکل این بود

بگفتندش این مهر منور

علی اکبر بود شبه پیمبر

عزیز مصطفی را نور عین است

علی فرزند دلبند حسین است

بپای آن جوان افتادو بوسید

محمد یامحمد گفت و نالید

بدشت کربلا چون دید لشکر

جمالش را بگفت الله اکبر

بود این جنگجوی پاکدامن

شبیه حضرت ختم رسولان

بگفتا ابن سعد شوم بی دین

که ای لشکر علی اکبر بود این

بود این نوجوان شبه پیمبر

ولی جنگ و جهادش همچو حیدر

علی شد حمله ور مانند حیدر

فکند از دشمنان،دست و تن و سر

صدای نعره الله و اکبر

شرر زد بر دل آن قوم کافر

که ناگه لشر کفار جوشید

چو دریا موج بگرفت و خروشید

ز تیر و تیغ اکبر غرقه خون شد

سرش شد منشق و از زین نگون شد

بخون غلطید از زین جسم چاکش

زمین شد لاله گون از خون پاکش

چه حالی داشت سالار شهیدان

علی را چون بخونش دید غلطان

بناله گفت ،ای نور دوعینم

ببین من بابِ مظلومت حسینم

نظر بنما بمن،ای نور دیده

ببین از داغ تو پشتم خمیده

(کربلائی)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392

سپه کوفه و شام ایستاده

به تماشای شه و شهزاده

شه بروی نعش پسر افتاده

همه گفتند حسین جان داده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ابراهیم فرزند رسول خدا(ص)

 

شنیدم این روایت از بزرگان

که روزی مصطفی ختم رسولان

 

نبی رحمت،آن غمخوار امت

شفیع عاصیان،روز قیامت

 

به خلوت بادلی شادان نشسته

دل از قید علایقها،گسسته

 

نشانده نور چشمانش بزانو

دو گل از نوگلان باغ مینو

 

یکی ابراهیم نور عینش

یکی دیگرگل زهرا حسینش

 

 

که ناگه جبریل گشت نازل

پیام آورد کی محبوب فاضل

 

نمی گنجد بیک دل دو محبت

یکی را کن برون از دل مودت

 

حسین را کن فدای نور عینت

و یا او را بقربان حسینت

 

چنین فرموده با جبریل احمد

که ای حامی وحی حیّ سرمد

 

حسین نور دل افلاکیان است

شفای درد اهل خاکیان است

 

بمیرد گر حسین نازنینم

علی را من پریشان حال بینم

 

حسین گر رود از دار دنیا

بسوزد از فراقش قلب زهرا(س)

 

پس از او چون کنم با خلیل امّت

چه خواهد گشت تکلیف قیامت

 

بپوشم چشم از نور دو عینم

کنم او را بقربان حسینم

 

در آن ساعت شد ابراهیم بیمار

بماه عارضش تب شد پدیدار

 

بروز سوم بیماریش بود

برفت و مصطفی در زاریش بود

 

برای طفل هجده ماهه گریان

پیمبر آنقدر گشتی پریشان

 

چه حالی داشت(صالح)نور عینش

عزیزو زاده زهرا حسینش

 

در آن ساعت که روی خاک سوزان

علی را سر گرفت روی دامان

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی