تبلیغات
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان - مطالب روز عاشورا - شعر
 
حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان
چهارشنبه 13 آذر 1392

اینان که طبل خاتمه جنگ میزنند

دیگر چرا به خیمه سنگ میزنند

غارتگران درون خیامند و ،کودکان

از ترسشان بدامن من چنگ میزنند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

گلی گم کرده ام می جویم او را

به هر گل میرسم میبویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت

یکی پیراهن کهنه به تن داشت

اگر پیدا کنم زیبا گلم را

به آب دیدگان می شویم او را

گل گم کرده ات خواهر منم من

سرور سینه ات خواهر منم من

نشانی را که گفتی جان خواهر

که دارد در بدن خواهر منم من

در آندم زینب غندیده زار

روان اشک از دو چشمان گهر بار

شتابان رفت و آن محزون نالان

به سوی قتلگه با حال افکار

صدای آشنائی آمدش گوش

که شد از کف برونش طاقت و هوش

بسوی آن صدا شد،زار و نالان

گل خود را بدید و کرد افغان

 

خاک را با یاد گل،گل کرد بود

بوی گل می آمد،اما گل نبود

ناگهان از زیر شاخ و برگها

آمد این آوا،که این سویم بیا

یافت آن گل را ولی پرپر شده

پاره پاره پیکری بی سر شده

گفت:آیا یوسف زهرا توئی

آن که من گم کرده ام آیا توئی

گرچه سر تا پای تو بوسیدنی است

لیک یک جا برای بوسه نیست

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

چرا به سینه ات شده نفس شراره ذوالجناح

                 از آسمان دیده ات چکد ستاره ذوالجناح

فتاده در دلم شرر مرا به قتلگه ببر

            که بوسه ای زنم بر آن گلوی پاره ذوالجناح



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

تن را کب نهان در موج خون بود

رخ مرکب ز خونش لاله گون بود

 

سرشک از دیده از هر صیحه میریخت

شرار از سینه با هر شیهه میریخت

 

بفکر چاره ان بیچاره میگشت

بِگرد پیکری صد پاره می گشت

 

تن صد پاره را در موج خون جُست

ز خون صاحب خود روی خود شست

 

برون از قتله گه بی راکب آمد

بسوی خیمه بی صاحب آمد

 

صدای ناله اش را تا شنیدند

همه از خیمه ها بیرون دویدند

 

همه از خیمه ها بیرون دویدند

ولی سالار زینب را ندیدند

 

چراغ محفل طاها سکینه

دو دست از شدت غم زد به سینه

 

که ای گم کرده راکب راکبت کو

چرا صاحب نداری صاحبت کو

 

بگو ای پیکرت گردیده صد چاک

امید ما کجا افتاده در خاک

 

تو صورا شسته ای از خون مظلوم

مرا دیگر یتیمی گشته معلوم

 

تو که آتش فرو ریزی ز سینه

بگو از راکب خود با سکینه

 

چو خنجر بر گلوی او نهادند

به آن لب تشنه آیا آب دادند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آندم بریدم من از حسین دل        

           کآمد به مقتل،شمر سیه دل

 

او می دوید و من می دویدم      

        او رو به مقتل،من سوی قاتل

 

او می نشست و من می نشستم   

           او روی سینه من در مقابل

 

او می کشیدو،من می کشیدم     

        او خنجر خود،من آه و از دل

  

او می برید و من می بریدم      

   او از حسین سر من از حسین دل



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

یارم ز محفل می رود منزل به منزل می رود

           دریای اشک از دیده ام ساحل به ساحل می رود

درمانده و دل خسته ام دیگر ز پا بنشسته ام

             من چشم خود را بسته ام یار از مقابل می رود



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

من که وَقف عاشقی کردم سرم را زینبم

پاسداری کن پس از من سنگرم را زینبم

 

با سر انگشت محبت پاک کن اشک مرا

تا به حسرت بنگرم دور و برم را زینبم

 

تشنگی از پا در آورد این شقایق زار را

کیست تا پیداکند آب آورم را زینبم

 

بشکند دستی که پا مال خزان ظلم کرد

نازنین گلهای زهرا پرورم را زینبم

 

هیچ کس در هاله خون ماه را چون من ندید

دیدم امّا من جمال اکبرم را زینبم

 

چشم در چشم خدا بودم،که پیکان می درید

گوش تا گوش علی اصغرم را زینبم

 

دور پای اسب من،پیچیده دست کوچکی

باز کن از ساق او نیلوفرم را زینبم

 

 

سینه ام آتش گرفت از شعله های آه او

زیر چتر خیمه بنشان دخترم را زینبم

 

تا بسوزد خیمه هفت آسمان،از آه ما

آتشین تر کن،وداع آخرم را زینبم

 

بوسه بر زیر گلویم می زنی از روی شوق

پاک کن از گریه،مژگان ترم را زینبم

 

تا ندیدی زیر سمّ اسبها اینک ببوس

چهره از برگ گل نازکترم را زینبم

 

داغ دل را تازه کن،آن کهنه پیراهن کجاست؟

تا بپوشم یادگار مادرم را زینبم

 

ساقی کوثر چه خواهد گفت؟اگر در قتله گاه

کشته خنجر ببیند،حنجرم را زینبم

 

دوست دارم همچو قربانی،بگیری روی دست

رو به سوی آسمانها پیکرم را زینبم

         

(شفق)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

الا ای قوم من جان محمد(ص)،روح قرآنم

ولی الله اعظم،شهریار مُلک امکانم

 

نمازم،روزه ام،حجّم،قیامم،سجده ام،رُکنم

صفایم،مروه ام،سَعیم،صراط و حشر و میزانم

 

پیمبر جدّ و بابم حیدر است و مادرم زهرا

برادر مجتبی،خود میر و سالار شهیدانم

 

حسین ابن علی،باب النجاة عالم خلقت

نبی را جان شیرین،شیر حق را شیره ی جانم

 

گر از تو حید می گویید،من خود روح توحیدم

گر از قرآن گواه آرید،من خود جان قرآنم

 

ذبیح الله و ثارالله و عین الله و وجه الله

چراغ دین و کشتیّ نجات و بَحر احسانم

 

اگر یک حمله آرم،همچو باران بر زمین ریزد

سر و دست و تن و پا از دَم شمشیر برّانم

 

من از روز اَزل با خالق خود بسته ام عهدی

که ماند بی کفن در این بیابان جسم عریانم

 

خدای کعبه و پیغمبر او نیز می داند

که عاشوراست روز حجّ خون و عید قربانم

 

گر از سمّ ستوران بشکند هم سینه و هم پشتم

بحق دوست هرگز،نشکنم با دوست پیمانم

 

به تیر و نیزه ها و تیغ ها و سنگ ها گفتم

که من در راه جانان عاشق زخم فراوانم

 

زنید آنقدر زخم از تیر و تیغ و نیزه و سنگم

که در گودال نشناسند،اطفال پریشانم

 

برایم نامه بنوشتید تا مهمانتان گشتم

زمین را لاله گون کردید از خون جوانانم

 

کنار نعش فرزندم،همه دیدند اشگم را

به جای گریه خندیدند،بر چشمان گریانم

 

سرم با خواندن قرآن به نوک نیزه ها گوید

که حتی با سر ببریده قرآن را نگهبانم

 

لبم بر مرگ می خندد،ولی چشمم اگر گرید

به یاد زینب و فردای زینب اشک افشانم

 

(سازگار)

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

در پی دیدار روی کیستی

گوئیا در فکر زینب نیستی

 

گوئیا دلتنگ مادر گشته ای

مات روی مادر سر گشته ای

 

تا گلویت سالم است ای یار من

بوسه ای بر من بده دلدار من

 

من مگر کمتر ز تیغ خنجرم

تا زنم بوسه به حلقت دلبرم

 

بوسه گاه مصطفی بوسیدنی است

یاس حلقومت اَخا بو سیدنی است

 

قبل از آنکه بشکند آئینه ات

سینه عریان کن ببوسم سینه ات

 

حرمله در فرصت و آمادگی است

قلب تو جای سه شعبه نیست نیست

 

رخصتی بوسه زنم بر روی تو

بوسه ای گیرم من از پهلوی تو

 

نیزه و پهلوی تو ای وای من

دست شمر و موی تو ای وای من

 

فکر طفلانت نباش ای مهربان

من بلا گردانشان هستم به جان

 

یا اخا دلواپس خواهر مباش

بی قرار پوشش معجر مباش

 

تو به فکر یک کفن باش ای حسین

در پی یک پیرهن باش ای حسین

 

کاش میمردم نمی دیدم تو را

بی کس و بی یار بین اشقیا

 

(حیدری)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

روز عاشورا وداع آخرین

شد برون از خیمه شاهنشاه دین

 

چند گامی دور شد از خیمه ها

دید می آید صدائی از قفا

 

از قفایش کرد شاه دین نگاه

دید زینب با دو صد افغان و آه

 

آید و گوید بسوز و واهمه

محلاً محلا عزیز فاطمه

 

صبر کن ای نور چشمان ترم

چون وصیت کرده بر من مادرم

 

روز عاشورا بصد آه و فسوس

جای من زیر گلویش را ببوس

 

بوسه زد زیر گلوی شاه دین

زینب غمدیده در آن سرزمین

 

آه آمد خاطرم با اشک و آه

بوسه دیگر میان قتلگاه

 

گفت آندم با دو صد شور و نوا

در کجائی مادرم زهرا بیا

 

الغرض لب را نهادی آن زمان

بر رگ حلقوم شاه انس و جان

 

پس بگفتا با دو صد افغان و شین

ای زمین جان تو و جان حسین

 

(صالح)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

من خالق تو هستم و تو عَبد پاک باز

تو کشته ی من اَستی و من خون بهای تو

 

گودال قتلگاه تو بزم وصال ماست

لبخند ماست در دهن زخم های تو

 

تو تشنه وصال من استی!فرات چیست؟

دریاست تشنه کامِ لبِ جان فزای تو

 

تو فخر می کنی که مرا بنده ای حسین

من دارم افتخار که هستم خدای تو

 

در موج خون دوباره مناجات کن حسین

تا بشنوم دوباره صدای دعای تو

 

تو هست خویش در راه من دادی ای حسین

من نیز هست خویش بریزم به پای تو

 

بانگ اناالغریب تو اتمام حجت است

تو نیستی غریب،منم آشنای تو

 

تو بر فراز نیزه ببر نام من به لب

من بر سریر عرش بخوانم ثنای تو



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

کیستم من دُرّ دریایِ دلِ آگاهم

دختر شیر خدا،خواهر ثاراللهم

 

بضعه ختم رُسل،روح عباداتم من

مادر صبر و ظفر،عمه ساداتم من

 

جای گلبوسه زهراست به پیشانی من

عالمی گشته پریشان ز پریشانی من

 

در نماز شب خود گریه مکرر کردم

یاد از اشک و نماز شب مادر کردم

 

سالها بود که میکرد فلک خونجگرم

تا که غلطید به خون پیکر پاک پدرم

 

مادر و جدّ گرامی من از دستم رفت

سالها ساختم با غمشان تا حسن از دستم رفت

 

بعد ازآن هستی من نور دو عینم می بود

همه جا دلخوشی من به حسینم می بود

 

چه بگویم که به من گشت چها در یک روز

هستیم رفت ز دستم به خدا در یک روز

 

من عزیز همه بودم،که حقیرم کردند

داغ بر جگر سوخته ، پیرم کردند

 

وای از آن لحظه که از پیکر من جان می رفت

چه غریبانه حسینم،سوی میدان می رفت

 

(سازگار)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

از بهر ما مانند تو یاری نباشد

بهتر ز تو یار و مدد کاری نباشد

 

غیر از تو که ما را به خدمت بر گزیدی

این نو کرانت را خریداری نباشد

 

ای گوشه چشم شما باب الحوائج

مشگل گشائی بهرتو کاری نباشد

 

ما هر مصیبت میکشیم از دوری توست

بدتر از این دوری، گرفتاری نباشد

 

وقت اجل هنهگام غسل و وقت تلقین

غیر از شما ما را مدد کاری نباشد

 

جز تو برای ما گنهکاران به محشر

بهر شفاعت آبروداری نباشد

 

گر تو عزادار حسینی وای بر ما

این روضه های ما عزاداری نباشد

 

تو جای خون از چشمهایت خون بریزد

ما اشک هم از چشممان جاری نباشد

 

جانم فدای لحظه ای که گفت زینب

رفتی حسین بی تو مرا یاری نباشد

 

رفتی که من گیسو پریشان تو باشم

رفتی که من همواره گریان تو باشم

 

(حیدری)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

تـشنه لـب در کربـلا غوغا بپا کردی حسین

جان خود را هـم برای دین فـدا کردی حسین

لحظه آخرکه آن نامــرد خنجـر را کــشـید

جای نفرین، زیر لب او را دعا کردی حسین

تا که دیدی پشت زینب از مصیـبت گشته خم

مادرت زهـرای اطــهـر را صدا کردی حسین

شد زمین کربلا از خون یاران تــو سرخ

ایـن همه ایثـار در راه خدا کـردی حسین

در محرم اشک مـن چون خـون تو رنگین شود

قلب ما را هم به عشقـت مبتلا کردی حسین

گـنـج من باشد گـدایی در میان روضـه ها

صـد هـزاران شـکر چون مـا را گدا کردی حسین

"محسن زعفرانیه"

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی