حاج مجتبی خدابنده لو مداح اهلبیت (ع) - همدان
سه شنبه 12 آذر 1392

روایت است ز سلمان که یک عقیق یمن

 بنزد ختم رسولان بودی بدادی به من

 

که نزد صالح حکاک این عقیق ببر

بگو که نقش کند نام خالق اکبر

 

در این عقیق بر آنم که با خط دلخواه

نکو نوشته شود لااله الا ا...

 

نگین ببرد و به حکاک داد چون سلمان

نوشت آنچه پیمبر نموده عنوان

 

چو آن عقیق رساند به پیغمبر

بدید نام خداوند با دو نام دگر

 

نوشته بر آن لا اله الا ا..

محمد رسول ا...،علی ولی ا...

 

خطاب کرد به سلمان پیمبر دانا

که نام من و علی از چه روست در اینجا

 

بگفت حضرت سلمان یا رسول ا...

تو خواستی به نگین لا اله الا ا...

 

ولی ز هاتف وجدان ندا مرا بر خاست

که جای نام محمد(ص)بدان که در اینجاست

 

ولی بذات خداوند کردگار احد

مرا ز نام علی هیچ آگاهی نبود

 

رسول ا... حکاک را طلب بنمود

که نقش نام علی بر ای چه بود؟

 

 

(صالح عرض یا رسول ا... لااله الا ا...

و نام شما را سلمان فرموده بود،و

نوشته بودم از نام علی خبر ندارم،

ناگهان جبرئیل نازل شد یا رسول ا...

 نام علی را من به امر خدا نوشته ام

 چون خدا فرمود جائی که نام من و

 حبیبم باشد بسیار سزاوار است که

نام ولی من علی(ع) هم بر آن باشد)

                            

ز بعد رسول آن رسید انگشتر

به حضرت علی آن پیشوای جن و بشر

 

رسید بعد علی به حسن سپس به حسین

که بود بر علی و بر رسل نور دو عین

 

بدشت کربلا چون شهید شد از کین

بدست دشمن خونخوار بهر یاری دین

 

همه لباس حسین از تنش برون کردند

عمامه و زره و جوشنش بردند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسوز ای عشق،جان و پیکر از من

نماند تا که جز تو دیگر از من

 

بسوزان هر طریقی می پسدی

که آتش از تو خاکستر از من

 

ببال خود پریدم من در این دام

بسوزان در قفس ، بال و پر از من

 

بکُش چون صید و د رخونم بغلطان

تماشا کردن از تو،پرپر از من

 

ندارم چون مطاعی یگر از عشق

بگیراین دست و این انگشتر از من



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 آذر 1392

بتاب ای مه که زینب دل غمین است
پریشان دل ز مرگ شاه دین است


بتاب ای مه رقیه دل کباب است
ز مرگ باب خود در پیچ و تاب است

بتاب ای مه تو بر گلهای زهرا
که پرپر گشته در این دشت و صحرا


بتاب ای مه که اندر پای گلها
فتاده باغبان از جور اعدا


بتاب ای مه که اندر شور و شینم
پریشان دل من از مرگ حسینم


بتاب ای مه که بینم کودکانم
سرشک غم رود از دیدگانم


خداحافظ حسین با وفایم
که من عازم سوی شام بلایم

تویی در کربلا بی یار و تنها
من اندر شام غم بی آشنایم

بروی نی سرت از کوفه و شام
بود هم مونس و هم رهنمایم


ترا امشب نگهبان ساربان است
من اندر کوفه در بند بلایم

با تشکر: ارسال کننده(محمد دهقان- یزد)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خیمه ها میسوزد و شمع شب تارم شده

در شب بیماریم، آتش پرستارم شده

 

ما که خود از سوز دل،آتش بجان افتاده ایم

از چه دیگر شعله ها،یار دل زارم شده

 

پیش از این سقای ما بودی،علمدار حسین

امشب اما جای او ،آتش علمدارم شده

 

ای فلک جان مرا ، هر چه میخواهی بسوز

مدتی هست از قضا،دل سوختن کارم شده

 

جز غم امشب پیش ما،یار فا داری نماند

در شب تنهائیم،تنها همین یارم شده

 

من که امشب را تا سحر،بیخواب و سوزانم چو شمع

از چه دیگر شعله ها،شمع شب تارم شده

 

بسکه اشک آید،به چشمم خواب شیرین را راه نیست

دود و آتش از چه ره،در چشم خونبارم شده

 

جز دو چشمم هیچ کس،آبی بر این آتش نریخت

مردم چشمان من،تنها وفا دارم شده

 

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها،ولی

سوخت گلزار من و ،آتش پدیدارم شده

 

(حسان)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چه گل هایی که زیر خار خفتند

            ز دشمن ها شماتت ها شنفتند

میان موج دشمن گیر کردند

         کتک خوردند و یا عباس گفتند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات